حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
470
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
و هر سال بيست هزار دينار بگيرد . بسال 419 ابو كاليجار بر بصره مسلط شد و الملك العزيز پسر جلال الدوله را از آنجا براند و در همين سال از پس مرگ ابو الفوارس كرمان را بىجنگ تصرف كرد و بسال 420 بر واسط استيلا يافت اما خيلى زود جلال الدوله آنجا و نيز بصره را پس گرفت ( 421 ) و پيكار در ميانه بود تا بسال 424 كه خطبه بصره بنام ابو كاليجار شد . قدرت ابو كاليجار در عراق ( 435 - 440 ) وى را از توجه بفارس بازنداشت و بسال 440 كه مرگش دررسيد در راه كرمان بود كه نايب آنجا از اطاعت برفته بود و بسركوب او ميرفت . بدوران ابو نصر فيروز ، الملك الرحيم ، پسر ابو كاليجار ( 440 - 447 ) دولت يويهيان از فارس و عراق برافتاد كه مشكل و خطر از داخل و خارج فراوان بود و بويهيان در داخل خاندان اختلاف داشتند ، الملك العزيز پسر جلال الدوله بر سر بصره با الملك الرحيم به پيكار بود و ابو منصور پسر ابو كاليجار به اهواز چشم داشت كه يك بار شورش سپاه وى را از تصرف آنديار بازداشت و بار ديگر توفيق يافت و اهواز را بگرفت و نيروى برادر را تا واسط براند ، برادر ديگر الملك الرحيم ابو على فناخسرو نيز طمع بصره داشت اما كارى از پيش نبرد بدينسان شهرهاى معتبر فارس و عراق ميان الملك الرحيم و برادران و خويشاوندانش دست بدست ميرفت . از خارج نيز خطر سلجوقيان بزرگ شده بود و در فارس و عراق بلكه در شام و مصر نيز طمع بسته بودند و ضعف بويهيان و اختلاف ايشان قدرت نورسيده را اميد توفيق ميداد . عباسيان نيز در نهان دل با سلجوقيان داشتند كه ميخواستند بوسيله ايشان از استبداد بويهيان خلاص شوند و عاقبت همه ولايت فارس و عراق از بويهيان بسلجوقيان رسيد و اختلافى كه ابو حارث بساسيرى با مطيع داشت زوال دولت بويهيان را كه بيشتر از يك قرن بر ولايتهاى معتبر اسلام مسلط بودند تسريع كرد .