حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
466
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
كس فرستيم باشد كه جنگ كند و از اطاعت بدر رود " و وشمگير از اين انديشه بگشت . على مردم كرج را استمالت كرد و نكو داشت و بسيار قلعهها از خرميان بگرفت و اموال و ذخائر ايشان را بچنگ آورد و بر مردم پخش كرد و زبانها به ثناى او باز شد كه دوستيش را بدل گرفتند و از همه جا رو سوى او كردند ، اما از بددلى مرداويج و كينه توزى بعضى علاملانش كار او روشن نبود و چون اصفهان را بگرفت كارش نيك شد و در ديدهها بزرگ نمود كه با دويست تن از كسان خود سپاه چند هزارى سلطان را شكسته بود . و چون مرداويج نفوذ على را بديد حيله كرد و وعده داد نيروئى بفرستد تا او همه ولايتهاى اطراف را بنام مرداويج بگشايد و بر آن حكومت كند اما خطبه بنام مرداويج كند و در همانحال وشمگير را با سپاه فراوان فرستاد تا على را غافلگير كند اما على به موقع از نيت مرداويج خبر يافت و از اصفهان بسوى شيراز رفت و آنجا را گرفت و نامه به راضى و هم به ابن مقله وزير نوشت و اطاعت نمود و خواست تا او را به حكومت آن ولايتها كه داشت واگذارند و ساليانه يك ميليون درم خراج دهد . تقاضاى او پذيرفته شد و بحكومت فارس ماند و خلعت گرفت . و چون بسال 333 مرداويج كشته شد على براى جنگ ياقوت كه اهواز را گرفته بود فراغت يافت و بنزديك ارگان با او پيكار كرد و ظفر يافت و كارش بزرگ شد و بگفته ابن خلكان : " نيكبختى و بلندآوازگى بويهيان از آنجا بود كه از آن پس عراقين و اهواز را گرفتند و ملك بزرگ يافتند . " بسال 334 مستكفى على را عماد الدوله و برادرش حسن را ركن الدوله و احمد را معز الدوله لقب داد و قطع و فصل امور بغداد بدست بويهيان افتاد . روابط عماد الدوله در فارس با معز الدوله كه عراق را داشت و ركن الدوله كه رى و همدان و اصفهان را داشت بصفا بود كه معز الدوله فرمانرواى بغداد عماد الدوله را دوست