حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

465

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

بيرونى ( 441 ) و فردوسى صاحب شاهنامه بدوران ايشان بودند . بعضى غزنويان چون محمود به حديث و علوم دين رغبتى داشتند و برواج اسلام ميكوشيدند و بگشودن ديار غور و هند پرداختند و بتها را بشكستند و بت‌خانه‌ها را ويران كردند و فيروزى - هايشان در هندوستان نتايج بسيار داشت كه راه نفوذ آن ناحيه را بر مسلمانان بگشود و پنجاب را بقلمرو اسلام پيوست . و هم غزنويان ولايت كجرات را بگشودند و چون به پيكار سلجوقيان خراسان و غوران افغانستان و تركان ماوراء النهر ميبايدشان پرداخت ، قدرت را براجگان سپردند و خوارزم و طبرستان و ديار جبل و بيشتر متصرفات بويهيان را بقلمرو خويش آوردند و نفوذشان چنان كه ديديم از سمرقند تا لاهور و اصفهان بود . بگفته فيليپ حتى دولت غزنويان نخستين فيروزى نژاد ترك در كشاكش با نژاد ايرانى براى كسب قدرت بدوران اسلام بود با وجود اين دولت غزنوى در اساس با دولت سامانى و صفارى تفاوت نداشت و بقاى آن بشمشير بود و همين كه دست شمشيردار سستى گرفت بناچار آن ولايتها كه امپراطورى بزرگ غزنويان از آن پديد آمده بود پراكنده شد چنان كه از پس مرگ محمود چنين شد . دولت غزنوى بسال 582 بدست شهاب الدين غورى منقرض شد و در قلمرو هندى غزنويان خاندانهاى اسلامى مستقل پديد آمد . [ دولت ابويهيان ] بويهيان در فارس عماد الدوله 320 - 338 از پيش گفتيم كه على بن بويه از جانب مرداويج ولايت كرج يافت و بعد مرداويج بوشمگير گفت تا بويهيان را از آنجا دور كند و وشمگير چنان كرد اما على را نگهداشت كه حسن تدبير وى را پسنديده بود ، و ابو عبد الله عميد بكمك على برخاست و هنگامى كه وشمگير در انديشه بود او را از كرج فراخواند گفت : " او باطاعت بازنمييايد و اگر