حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

458

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

خونش را بريختند كه چرا پايتخت ولايت خويش را بدست مهاجمان رها كرده است بسيارى شاهان هند كه مطيع محمود شده بودند به نندا پيوستند و فاتح غزنوى از آن پيش كه خطر ريشه‌دار شود بهند راند و در راه مردم افغانرا كه در مناطق كوهستان ميان غزنه و هند مقيم بودند و ارتباط با هندوستان را مختل داشتند سركوب كرد از آن پس به پيكار نندا و دستياران او رفت . مقابله در پنجاب بود كه محمود ظفر يافت و غنايم بسيار گرفت ( 409 ) بدينسان پيكارهاى محمود در هند پياپى بود تا فتح بزرگ و ويرانى سومنات كه سرگل فيروزيها بود ، هندوان بت سومنات را پناهگاه خويش ميدانستند كه از هجوم غزنويان حمايتشان توانست كرد و هرجا محمود فتحى كرد و بتى شكست هندوان گفتند سومنات بر اين بتان خشمگين بود و گرنه بدكنانشانرا كشته بود و چون محمود اين نكته را بدانست بويرانى سومنات كمر بست كه پنداشت هندوان چون سستى ادعاى خويش را بدانند و فناى بت بزرگ را به‌بينند دل بمسلمانى دهند و سفر را آماده شد و از صحراى هند بگذشت و شهر اجمر و آنهلواره را بگرفت و در ذيقعده 416 بسومنات رسيد و قلعه‌اى ديد استوار كه هندوان بجان از آن دفاع كردند ، در آن اثنا خبر آمد كه راجگان گجرات براى دفاع از خداى خويش همدل شده‌اند و رو سوى او دارند و بناچار كار محاصره را بكسان خود گذاشت و بمقابله راجگان شتافت و در پيكارى سخت كه شكست او نزديك مينمود ، ظفر يافت و راجگان بگريختند و محمود بازگشت و سومنات را بگرفت و از اين فيروزى شادمانيها كرد و كس فرستاد و خليفه را از اين فتح كه خدا در هند مسلمانانرا داده بود آگاه كرد . محمود از زيبائى و خوش آب و هوائى گجرات بشگفت شد و ميخواست آنهلوارا را پايتخت كند و غزنين را به مسعود پسر خويش سپارد اما سردارانش او را از اين انديشه بگردانيدند و با غنايم بيشمار بغزنين بازگشت .