حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

459

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

آخرين پيكار محمود در هند بسال 418 بود در اينسفر مردم شورشى را كه هنگام بازگشت از سومنات مزاحم عبور او شده بودند بشدت تنبيه كرد براى اين كار چند كشتى نيز آماده كرده بود . دلبستگى محمود به پيكار هند چنان بود كه بسال وفات اوينال تكين نايب وى در هندوستان نرسى را كه از شهرهاى بزرگ هند بود بنام وى بگرفت . بگفته ولسلى هيج خاورشناس معروف : " توانيم گفت كه محمود غزنوى يكى از شاهان هند بود كه بدوران كهولت اقليم پنجاب را بگشود و اسلام را بهند برد و راهى را هموار كرد كه پس از او بسيار كسان رفتند و جانشينانش از آن پس كه متصرفات خويش را در ايران و افغانستان و ماوراء النهر از دست دادند بحكومت پنجاب قناعت كردند و يك سلسله هندى تشكيل دادند . " بگفته استانلى لينپول : " پيكارهاى غزنويان را در هندوستان آغاز تسلط واقعى مسلمانان بر اين سرزمين توان دانست كه دولت غزنوى لاهور راه را براى محمد بن سام غورى و جانشينان او كه سلطنت دهلى داشتند و نفوذ مسلمانانرا در همه هند شمالى بسط دادند هموار كرده بود . " محمود غزنوى در فتوحات خويش بجاهايى رسيد كه اسلام نرسيده بود و پيش از او در آنجا سوره و آيه‌اى خوانده نشده بود و شرك را از آنجا برداشت و مسجدها بساخت و بجاى بتخانه‌ها خانه‌هاى توحيد پى افكند و آوازه او چنان بلند شد كه هندوان كودكان خود را بهنگام سبكسرى از آمدن محمود بيم ميدادند . بگفته ابن اثير : " محمود مردى عاقل و ديندار و نكوكار و دانش‌دوست بود و كتاب از هر فن بسيار داشت و دانشوران از همه جا رو سوى او كردند كه عزيزشان ميداشت و با آنها نيكى ميكرد . عادل بود و با رعيت نكوئى و مدارا ميكرد به پيكار دلبسته بوده و جهاد بسيار ميكرد ، عيبى نداشت جز آنكه مال را بهر طريق ميشد