حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
455
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
گرفت ، گويند شمار اسيران جنگ نيم مليون بود . مالى از چيپال گرفت و او را رها كرد . رسم هندوان بود كه هر كه اسير مسلمانان شده بود رياست نميتوانست كرد بدينجهت چيپال سر بتراشيد و خويش را به آتش افكند و بسوخت و پسرش انندپال به جايش نشست . در نتيجه پيروزى هند شمالى عنوان غازى را بر نام محمود افزودند و وى را محمود غازى گفتند . از پس شكست چيپال محمود آهنگ ويهند كرد و بر آنجا تسلط يافت . آنگاه رو به ملتان كرد كه در جنوب پنجاب بود و زيارتگاه بزرگ هندوان بود و شهر بهاتيه را بگرفت و بهيرا فرمانرواى آنجا را اسير كرد ( 395 ) و اسلام را در آن ولايت رواج داد و يكى از مسلمانان را ولايتدار آنجا كرد تا مردم را مسلمانى آموزد . بسال 396 محمود بار ديگر قصد ملتان كرد و با انندپال كه راه عبور از قلمرو خويش به وى نميداد پيكار كرد و فيروز شد و چون ابو الفتوح داود حاكم ملتان از قدوم محمود خبر يافت بسرانديب گريخت . مردم ملتان بمذهب قرمطيان رفته بودند و از فاتح غزنوى بيم داشتند محمود مقاومتشان را بشكست و شهر را بگرفت و خراج بر ايشان نهاد . بسال 397 محمود با پسر انندپال پيكار كرد و او مسلمان شد و بنام نواسه شاه به نيابت از فاتح غزنوى حكومت پنجاب يافت . اما خيلى زود از اسلام رخ تافت و اطاعت ببريد و محمود بار ديگر بجنگ او رفت و فيروز شد و ولايت وى را به قلمرو خويش پيوست . در آنهنگام كه محمود بماوراء النهر با ايلك خان و بنزديك بلخ با سامانيان و بغور با غوريان پيكار داشت و از پيش گفتيم ، شاهان و اميران هند بمقاومت وى و دفاع از ديار و دين خود پيمان كردند . بسال 388 فاتح غزنوى از سند گذشت و در ويهند كه از اقليم پنجاب بود با سپاهى بزرگ از همه نيروهاى ابرهمنپال و راجههاى ادحين و