حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

172

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

حسن سياست پيغمبر پيغمبر سياستمدارى بود خردمند و دور انديش با رأى صائب . مهارت سياسى او در ائتلاف مردم مدينه كه پيش از هجرت دائما با همديگر در جنگ بودند به خوبى آشكار شد ، بعلاوه رفتار و اعمالى كه در مواقع سخت بدون فكر و رويه از او سر ميزد بر حسن سياستش دليلى آشكار است . بگفته ابن هشام پس از جنگ بنى مصطلق وقتى ميان مهاجران و انصار اختلاف افتاد و كار بدانجا رسيد كه عبد الله - ابن ابى گفت اگر بمدينه رسيديم آنكه عزيزتر است آنكس را كه ذليل‌تر است از آنجا بيرون مىكند ، پيغمبر براى آنكه از توسعه اختلاف جلوگيرى كند با آنكه نزديك ظهر بود فرمان حركت داد و يكسره تا مدينه براند و از آسودن سپاهيان جلوگيرى كرد تا فرصت گفتگو درباره اينقضيه نداشته باشند . در همانموقع وقتى سخن عبد الله بن ابى به گوش پيغمبر رسيد عمر در آنجا حاضر بود و گفت : " فرمان بده تا عبد الله را بكشم " پيغمبر اين سخن را نپذيرفت ، بعد از آن پسر عبد الله بنزد وى آمد و گفت اگر انديشه كشتن پدر مرا دارى فرمان بده تا خودم او را بكشم . ولى پيغمبر از او استمالت كرد و گفت : ما با پدر تو مدارا ميكنيم و تا وقتى با ما باشد صحبت او را گرامى ميداريم . هر وقت عبد الله بن ابى كارى ميكرد و چيزى ميگفت كسانش او را سرزنش ميكردند يكروز پيغمبر بعمر گفت : مىبينى به خدا اگر آن روز كه ميگفتى عبد الله را بكشم وى را كشته بودم كسانى بحمايت او بر مى - خاستند كه اگر اكنون فرمان دهم او را خواهند كشت ، همه اين حوادث نشان ميدهد كه پيغمبر تا چه حد دور انديش بود و از عواقب امور خبر داشت . در جنگ خندق وقتى كار بر مسلمانان سخت شد و در تنگناى محاصره افتادند پيغمبر نعيم بن مسعود را كه با مردم بنى قريظه روابط نيكو داشت ولى مسلمان شده بود مأمور كرد كه روابط مردم قريش و غطفان را با بنى قريظه گل‌آلود كند و اين كار موجب آن شد كه