حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

173

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

سپاه عرب بىنتيجه از مقابل مدينه بازگشت و مسلمانان بىجنگ از زحمت دشمن بياسودند و اسلام برترى يافت . پيغمبر روحى ملايم داشت ، به نيكى و بخشش و گذشت راغب بود ، با همسران و دختران خود به مهربانى و مدارا رفتار مىكرد ، با فقيران و يتيمان مسلمانان رئوف بود و آنها را بر فرزندان خود مقدم مىداشت . زهد پيغمبر على بن ابيطالب گويد فاطمه از دستاس كردن خسته شده بود ، به دو خبر رسيد كه اسير بنزد پيغمبر آورده‌اند . بنزد پيغمبر رفت و تقاضا كرد خادمى به او بدهد پيغمبر گفت : به خدا يكى از اسيران را بشما نميدهم زيرا مردم صفه گرسنه‌اند و چيزى براى مخارج آنها موجود نيست ، اسيران را ميفروشم و بر اصحاب صفه خرج ميكنم . ام حكم دختر زبير نيز گويد : گروهى اسير بنزد پيغمبر آوردند من و خواهرم فاطمه بنزد وى رفتيم و تقاضا كرديم يكى از آنها را بما بدهد ، گفت : يتيمان بدر بر شما مقدمند . پيغمبر قانع و زاهد و صبور بود ، گفته بود : سى روز تمام بر من و بلال گذشت و غذاى ما چيزى مختصر بود كه بلال زير دامان خود نهان ميكرد . ترمذى در شرح اينحديث گويد : اين بهنگامى بود كه پيغمبر از مكه فرارى شده بود و بلال را نيز همراه خود برده بود . بگفتهء ابن جعدى پيغمبر هيچوقت از غذائى عيبجوئى نمىكرد اگر بدان ميل داشت مىخورد و اگر نه دست بدان نميبرد . عايشه گويد بارها ميشد كه يك ماه ميگذشت و ما خانوادهء محمد براى طبخ غذا آتش نيفروخته بوديم و خوراك ما آب بود و خرما . و هم او گويد هر وقت پيغمبر را ميان دو كار مخير ميكردند آسانتر را انتخاب ميكرد و هرگز براى خود انتقام نمىگرفت ، اگر كسى از حدود خدا تجاوز مىكرد براى خدا انتقام ميگرفت .