حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

162

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

گفتند : بله منت و فضيلت خدا و پيغمبر بر ما ثابت است . محمد گفت : جواب نميدهيد ؟ انصار گفتند : چه جواب بدهيم منت و فضيلت ، مخصوص خدا و رسول اوست . محمد گفت : به خدا اگر ميخواستيد جواب ميداديد و سخنتان راست بود و تصديق مىشد ميگفتيد : هنگامى كه پيش ما آمدى ترا دروغگو ميخواندند ما دعوت ترا تصديق كرديم ، مغلوب بودى ترا يارى كرديم بىپناه بودى ترا پناه داديم فقير بودى با تو كمك كرديم اى مردم انصار آيا از مختصر مال دنيا كه من به ديگران بخشيدم تا در اسلام استوار شوند و شما را باسلامتان وا گذاشتم دلگير شديد ؟ راضى نيستيد كه مردم گوسفندان و شتران را ببرند و شما پيغمبر خدا را همراه ببريد . بخدائى كه جان محمد بدست اوست اگر هجرت بر من مقرر نشده بود يكى از انصار بودم . اگر مردم براهى روند و انصار راه ديگر اختيار كنند من به راه انصار ميروم . خدايا بر انصار و فرزندان انصار و اخلافشان رحمت كن " مردم انصار از شنيدن اين سخنان سخت بگريستند و گفتند : " رسول خدا قسمت ما باشد ما بدين قسمت خشنوديم " بعد از آن پيغمبر برفت و مردم انصار متفرق شدند . پيغمبر وقتى از كار مكه فراغت يافت عتاب بن اسيد را بفرماندارى مكه منصوب كرد و راه مدينه گرفت و در ذى قعده سال هشتم هجرت بدانجا رسيد . اسلام طايفيان مردم ثقيف وقتى ديدند كه سپاه مسلمانان از محاصرهء طايف دست برداشت و بىنتيجه بازگشت تصور كردند حصار طايف آنها را از دسترس محمد و يارانش دور كرده است و مسلمانان كه سراسر عربستان را زير نفوذ آورده‌اند بدانها دسترس نخواهند داشت ، از موقعيت خويش خرسند بودند و بر قبايل مجاور افتخار ميكردند . از اينرو وقتى عروة بن مسعود كه از مردم ثقيف بود بنزد پيغمبر رفت و اسلام آورد و ميان كسان خود باز