حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
161
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
نگرانى انصار بىنياز شده و مانند سابق بدانها توجه ندارد ، وقتى اين سخنان به گوش پيغمبر رسيد به سعد بن عباده فرمان داد تا مردم انصار را جمع كند ، پيغمبر براى آنها خطبه معروف خود را كه در عبارات آن حسن سياست و قدرت و مهارت وى در جذب قلوب و جلب توجه مستمعان به خوبى جلوهگر است ادا كرد . در اين خطبه پيغمبر با عباراتى روان و دلنشين موهبت اسلام را براى انصار شرح داد كه چگونه آنها را از گمراهى رهائى داد و از دشمنى و كينهجوئى نجات بخشيد و بيگانگى و دوستى رسانيد . پس از آن يادآورى كرد كه آنها نيز رسالت ويرا تصديق كردند و او را پناه دادند و با وى كمك كردند سپس با ظرافت و ملايمت آنها را سرزنش كرد كه غنايم جنگ را بسيار مهم شمردند و در صورتى كه پيغمبر بسبب اعتماد بايمان انصار و اطمينان از اينكه از انتشار اسلام خرسند ميشوند قسمتى از آن را ميان تازه مسلمانان تقسيم كرد تا كينههاى ديرين را فراموش كنند و اسلامشان استوار شود . پس از آن تأكيد كرد كه انصار را دوست دارد و آنها را بر ديگر مردم ترجيح ميدهد و جود او به انصار پيوسته است و انصار و فرزندانشان و اخلافشان را دعا گفت . شگفت نيست اگر مردم انصار از شنيدن خطبه دلنشين پيغمبر گريان شدند و برضاى رسول راضى شدند و آن را غنيمتى بزرگ شمردند . خطبهء رسول بگفتهء طبرى وقتى انصار گرد آمدند پيغمبر خدا را ستايش كرد و پس از آن گفت : " اى گروه انصار ! اين چه سخنى است كه از شما شنيده مىشود و اين چيست كه آن را در دل گرفتهايد وقتى من به سوى شما آمدم گمراه بوديد و خدا هدايتتان كرد فقير بوديد و خدا بىنيازتان كرد . با هم دشمن بوديد و دلهايتانرا بهم نزديك كرد .