حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
160
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
پس از گذشت ماههاى حرام آن را از سر گيرد . غنائم جنگ پيغمبر بسوى جعرانه بازگشت كه غنائم جنگ آنجا بود . فرستادگان هوازن بنزد وى شدند و اسلام آوردند و تقاضا كردند اموال و اسيرانشان را پس دهد ، پيغمبر آنها را ميان اموال و اسيران مخير ساخت كه يكى را انتخاب كنند . آنها نيز زن و فرزند را بر اموال ترجيح دادند ، پيغمبر اسيرانى را كه سهم او و بنى عبد المطلب بود بدانها بخشيد و گفت " وقتى من از نماز فراغت يافتم برخيزيد و بگوئيد ما پيغمبر را بنزد مسلمانان و مسلمانان را بنزد پيغمبر براى آزادى زنان و فرزندان خود واسطه ميكنيم . در آن هنگام من سهم خود و بنى عبد المطلب را بشما ميبخشم و از مسلمانان خواهش ميكنم سهم خود را بشما ببخشند . " فرستادگان هوازن بدستور پيغمبر رفتار كردند . پيغمبر گفت آنچه سهم من و بنى عبد المطلب است بشما بخشيدم . مردم انصار گفتند " ما نيز سهم خود را به پيغمبر بخشيديم . " اقرع بن حابس گفت : " من و بنى تميم از سهم خود نمىگذريم " عيينة بن حصن گفت " من و بنى فزاره سهم خود را ميخواهيم " عباس بن مرداس گفت " من و بنى سليم سهم خود را نمىبخشيم " مردم بنى سليم گفتند كه سهم خود را به پيغمبر وا - مىگذارند . پيغمبر به كسانى كه راضى نبودند از سهم خود چشم بپوشند گفت آنها را پس دهيد و در مقابل هر يك از آنها از اولين غنيمتى كه بدست آيد شش اسير بگيريد آنها نيز اسيران هوازن را پس دادند و همه اسيران آزاد شدند . پس از آن پيغمبر احرام عمره بست و به مكه رفت و غنائم فراوان را ميان بزرگان قريش و ساير مردم عرب كه تازه مسلمان شده بودند تقسيم كرد . ولى انصار از اين بابت نگران شدند و گمان كردند اكنون كه پيغمبر بكسان خود پيوسته و قريش را مطيع كرده از آنها