حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
140
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
جنگ بنى قريظه پس از رفتن سپاه عرب پيغمبر بمدينه بازگشت و هنگام ظهر بدانجا رسيد . به خانه عايشه رفت و سپس بيرون شد و ببلال فرمان داد مسلمانانرا ندا دهد كه هر كس شنوا و فرمانبردار است بايد نماز عصر را در بنى قريظه بگزارد . مسلمانان براى بيرون رفتن آماده شدند و على پرچم مسلمانانرا كه هنوز پيچيده نشده بود برگرفت و به راه افتاد . مسلمانان فراموش نكرده بودند كه مردم بنى قريظه با خيانت و پيمانشكنى خود موجب دليرى سپاه عرب و اضطراب آنها شده بودند تا آنجا كه چشم مسلمانان خيره گشت و دلهاشان از فرط وحشت بگلوهاشان رسيد . وقتى مردم بنى قريظه سپاه مسلمانانرا ديدند نيرويشان سستى گرفت و بهلاك خود يقين كردند در آنهنگام از خيانت خود بيزارى جستند و از پيغمبر بخشش خواستند ولى پيغمبر آنها را نبخشيد و مسلمانان مدت بيست و پنج روز منازلشانرا محاصره كردند ، عاقبت يهودان بنى قريظه بتسليم رضايت دادند و از مردم اوس هم پيمانهاى خويش تقاضا كردند بنزد محمد از آنها حمايت كنند چنانچه مردم خزرج پس از جنگ بنى قينقاع بحمايت يهودان بنى قينقاع برخاستند و آنها را از كشتن نجات دادند . مردم اوس در اين باب با پيغمبر سخن گفتند پيغمبر گفت : ميخواهيد يكى از شما درباره آنها حكم كند ؟ گفتند : آرى . گفت : سعد بن معاذ كار حكميت را عهدهدار شود . وقتى سعد را آوردند به دو گفتند اى ابا عمرو ! پيغمبر كار يهودانرا به تو وا گذاشته كه در باره آنها حكم كنى . سعد از دو طرف تعهد گرفت كه به حكم او تسليم شوند و هر دو طرف بدينكار رضايت دادند . سعد گفت : حكم ميكنم كه مردانشان كشته شوند و اموالشان تقسيم