ميرزا محمد حيدر دوغلات

787

تاريخ رشيدى ( فارسي )

وجود اندكى اختلاف ، يك شكل و يكسان هستند . اين دو اسم فعلى در رابطه با جهلم در هر دو صريحا يكى است و ميرزا حيدر در اين مورد هيچ اصلاحى به عمل نياورده است . دندان تا آنجا كه من توانسته‌ام تحقيق كنم ، به غير از اين عبارات ظفرنامه و در ملفوظات ، در هيچ كجاى ديگر نوشته نشده ، اما جمد ( يا جمد ) damaj ( در اثر اخير ، نه تنها به جاى جهلم در مجاورت كشمير ذكر گرديده ، بلكه در تمام مسير جهلم ، موضوع به همان ترتيب است . به نظر مىرسد كه تاريخ‌نويس لشكر كشىهاى تيمور ، نام مذكور را نام متداول رودخانه فرض كرده است . تاريخ حافظ ابرو كه ادوار آن تقريبا همزمان با آن دو تاريخ ديگر ( نيمه نخست سده پانزدهم ) است ، تمام طول رودخانه جهلم را از سرچشمه آن در كشمير تا تلاقى آن با سند ، با عنوان جمد توصيف كرده است ؛ مطلع السعدين نيز ( كه تقريبا از نيمه سده پانزدهم آغاز مىگردد ) به طور متفاوتى از جهلم با نام جمد سخن مىگويد . اما اندكى بعد از يك قرن مىبينيم كه بابر آن را بهات ) taheb ( - نامى كه تا به امروز باقى است و شكل قديمى بيدستا يا ويداستا است - مىخواند . بنابراين به نظر مىرسد جمد يا جمد از هر دوره‌اى كه براى نخستين بار مورد استفاده قرار گرفته باشد ، توسط نويسندگان مسلمان از سده پانزدهم به بعد به دست فراموشى سپرده شده است . ( براى ظفرنامه ر . ك : اليوت ، 3 ، ص 521 ؛ براى ملفوظات تيمورى ، 3 ، ص 83 - 410 ؛ براى تاريخ حافظ ابرو ، 4 ، ص 4 ؛ و براى مطلع السعدين ، 4 ، ص 94 ؛ بابرنامه ، ص 294 ؛ همچنين ماژور راورتى در مجله انجمن آسيايى بنگال ) b . s . a . j ( ، 39 ، 1839 ، چاپ اول ، صص 1 - 290 . ) سياب ظاهرا چناب است كه بد جورى استنساخ شده است . ( 882 ) . در اينجا بدون ترديد به نام قديمى شهر اشاره دارد كه در مجاورت كناره چپ پنجاب ، درست در ملتقاى ستليج واقع است . به گفته ژنرال كانينگهام « در روزگار تيمور و اكبر ، محل تلاقى چناب و سند در مقابل اوچه در 60 مايلى بالاى ملتقاى فعلى ميثانكوت قرار داشت . . . اما در اوايل قرن حاضر [ قرن نوزدهم ( م ) ] سند به تدريج مسير خود را تغيير داد و مجراى سابق را در 20 مايلى اوچه عليا ترك كرده مسيرش را به جنوب - جنوب - غرب تغيير داد ، تا اينكه در ميثانكوت دوباره به مجراى قديمى پيوست » بنابراين در زمان ميرزا حيدر ، اوچ در ملتقاى رودخانه‌هاى بزرگ قرار داشته و شايد به همين دليل شهرى نسبتا مهم بوده است . نام اوچ يا اوچه در هند شمالى نامى عادى است ؛ و محلى به همين نام را مىتوان به فاصله اندكى در غرب ملتقاى جهلم و چناب پيدا كرد ؛ در عين حال رودخانه سومى نيز در حدود 30 مايلى شمال يعقوب‌آباد وجود دارد . ( ر . ك : كانينگهام ، جغرافياى قديم هند ، صص 221 - 220 و 242 و بعد از آن ) تته نزديك رأس دلتاى سند واقع است و اگر چه امروزه داراى اهميت زيادى نيست اما محلى است با قدمت تاريخى بسيار و در اوايل دوره مغول ، سند سفلى به اين نام خوانده مىشد . ( در رابطه با گزارش كاملى از تته ، ر . ك : كانينگهام ، ص 288 و بعد از آن . ) ( 883 ) . سورهء ق : آيه 7 ( م ) . ( 884 ) . راسيات : جمع راسيه به معنى كوه استوار است . لغت‌نامه ( م ) ( 885 ) . يعنى مردم كشمير در پناه آن ديوارها ( كه از كوه‌ها تشكيل گرديده ) از تعرض دشمنان ايمن هستند و نگران خرابى آن از باد و باران و گذشت روزگار نمىباشند . ( م ) ( 886 ) . ظفرنامه بقيه عبارت را تا امتداد گياهان سمى جاده كشمير به لادخ ادامه مىدهد . هر كسى كه اين مطلب را اظهار داشته ، معلومات قابل توجهى از آن سرزمين را به طور صحيح ادا نموده كه تا به امروز معتبر است . در ميدان گرد محلى موسوم به بالتال در غرب دامنه گذرگاه زوجى ، در ميان سبزه‌ها ، گياهانى سمى وجود دارد كه در صورت بيرون بردن آن از مرتع ، غالبا براى اسب‌ها مهلك خواهد شد . در هيچ كجاى ديگر اين نواحى ( تا آنجا كه من مىدانم ) چنين گياهانى وجود ندارد . ( 887 ) . اين سيد على همدانى پناهنده‌اى بوده از همدان در ايران ، گفته مىشود كه تيمور در حدود سال 1380 او را به