ميرزا محمد حيدر دوغلات

776

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( 799 ) . [ در ترجمه انگليسى به جاى ماه فرفين ، زدوارى ) yraodez ( آورده و چنين توضيح داده : ( م ) ] زدوارى يا جدوار ، نوعى ريشه گياهى خوشبوست كه در طبّ شرقيات كاربرد دارد . ( ر . ك : فرهنگ لغات دشوار ، اثر يول ، ص 74 ) [ ماه فرفين ، به فتح اول ، به معنى ماه پروين است ، زرنباد و جدوار . لغت‌نامه ( م ) ] ( 800 ) . قطاس : به ضمّ اول ، منگوله . در ترجمه انگليسى به جاى آن « قوتاس » به معنى نره گاو تبت آورده . ( م ) ( 801 ) . طى [ ط لا ] : طلا ، لغت‌نامه ( م ) . ( 802 ) . احتمالا منظور مؤلف از « شال » ، شال پشمى است زيرا اين عبارت معمولا در مورد شال كشمير و لادك استعمال مىگردد . همچنين به نظر من منظور از قطاس يا نره گاو تبت ، « پشم نره گاو » مورد نظر بوده است . ( 803 ) . سودا كردن : در تركى به معنى خريد و فروش و تجارت كردن است . ( م ) ( 804 ) . اين گزارش از شيوه زندگى چنپه‌هايى كه تجارت خود را به وسيله گوسفندان انجام مىدهند ، اگر چه عمدتا صحت دارد اما تا حدودى مبهم است ، در هر صورت اظهارات مؤلف به طور تحت اللفظى ترجمه شده است . ( 805 ) . كلمه دولپه را شايد بتوان به صور مختلفى مانند دوليه ، بوليه ، پولبه و غيره و غيره خواند . همچنين مطابق متن شايد بتوان ل راك خواند . ميل دارم تصور كنم كه قصد مؤلف ك بوده و آن كلمه به جاى دوكپه يا پوكپه به كار رفته ، اگر چه دكتر ودّل به من گفت كه دولپه ( با تلفظ گولپه ) نام قبيله‌اى بومى ( شبيه به چندال‌هاى هندى ) است كه در تبت به قصابان تعلق دارد . اما از روى فرهنگ جائشكه ) ekhcseaj ) چنين استنباط مىكنم كه دولپه بيشتر يك فرقه است تا يك قبيله ، و آنان اشخاصى هستند كه به جهت داشتن زندگى حيوانى ، به پستى شهره گشته‌اند . اول در مورد دولپه . اين كلمه يا به طور صحيح‌تر دوگپه در غرب و مركز تبت ، در تمام ولايت تبت به دروگپه ، دروكپه تحريف شده است . اما اگر منظور مؤلف دوكپه بوده باشد مشكل بتوان آنها را قبيله‌اى از چنپه يا بدويان دانست ، هرچند كه عادات آنها تا حدودى شبيه به چنپه‌هاست ؛ چنان كه آقاى راكهيل آنان را در بخش‌هايى از تبت « گله‌داران نيمه بدوى » مىنامد . تعريف واقعى كلمه دروك و غيره ، عبارت از چراگاهى كوهستانى است كه فقط در تابستان مورد استفاده مىباشد يا همان‌طورى كه آقاى شاو به طور اتفاقى ترجمه كرده عبارت از « قله‌اى بلند » است ؛ در عين حال خود او و آقاى درو ) werd ( دروكپه ، بروكپه و غيره را اصطلاحا « كوه‌نشينى » ترجمه كرده‌اند . در لاداخ ، دروكپه به قدرى با چنپه متفاوت است كه دروكپه فقط در تابستان به دروك سفر مىكند ؛ در زمستان همراه با گوسفندان ، نره‌گاوها و غيره براى استقرار در روستاها و ادامه زندگى به سان يك روستايى عادى ، از دروك پايين مىآيد . از طرف ديگر چنپه تمام عمر خود را در چادرى به سر مىبرد كه از موى بز بافته شده است و صرفا ميان پستى و بلندى اراضى مرتعى ، بر حسب فصول سال حركت مىكند . در بسيارى از روستاهاى لاداخ و ولايات مجاور تعدادى از دروكپه‌ها هستند كه در تابستان گله‌ها و رمه‌هاى همسايگان مستقر شده مجاور را رعايت مىكنند و آنها را براى چرا به دروك مىبرند . بنابراين با داورى از روى آداب و رسوم زندگانى ، اگر منظور ميرزا حيدر در اينجا اشاره به دروكپه يا دوكپه بوده باشد ، اشارات او مشكوك به نظر خواهد رسيد . مىتوان افزود كه اصطلاح مذكور معمولا در مورد قبيله‌اى عجيب يا غريب استعمال مىشود كه به نواحى كوهستانى مجاور ، خواه مرتعى يا نيمه مرتعى تعلق دارند ؛ عاداتى مانند عادات بهوتان و قبايل كوهستانى دارند و به غلط درد ) sdrad ( ناميده مىشوند و در غرب بالتيستان ساكنند . دوم در مورد پوكپه . ميرزا حيدر اندكى پايين‌تر ( ص 411 ) از معادن طلايى سخن مىگويد كه شعبه‌اى از قبيله دولپه آن را ايجاد كرده‌اند و در غارها و حفره‌هايى زمين در نزديكى معادن خود زندگانى مىكنند . پانديت ناين‌سينگ در 1873 در سفرى از لاداخ به لهاسا ، اين معادن طلا و كاركنان آن را تقريبا به همان