ميرزا محمد حيدر دوغلات
775
تاريخ رشيدى ( فارسي )
زيرزمينى ، افسانهاى بسيار قديمى در ميان چينىها و بعضى از همسايگان آنهاست . موقعيت درياچهاى بزرگ در ريگستانى وسيع مىتواند اشارهاى درستتر به درياچه لوبنور باشد تا كوكونور . ( 791 ) . گول : درياچه . ( م ) ( 792 ) . يعنى عقبهها از طرف ديگر سرازيرى ندارد . ( م ) ( 793 ) . پزد : يعنى به عمل آيد و اگر به عمل نيامد سرما آن را از بين مىبرد . ( م ) ( 794 ) . زير پاى چهارپايان به زمين مىچسبد . ( م ) ( 795 ) . يولپه شايد مختصر يول چوپه باشد كه از يولچو يا يولچه به معنى روستا گرفته شده است . چمپه ، همانطور كه مؤلف مىگويد ، چادرنشينان - مردم مراتع يا بيانگردان - تبت هستند اما به گفته دكتر ودّل ، معنى اصلى يولپه « اهل روستا » مىباشد . ( 796 ) . بخش اول اين اظهارات نياز به تصحيح دارد اما قسمت دوم به طور مضحكى نادرست است . چمپا و ديگر تبتىها به علت انجماد شديد گوشت در زمستان ، چاره ديگرى به غير از خام مصرف كردن ندارند و با اين حال ، به نوعى آن را مىپزند . رسوم آنها در اين خصوص ، مانند رسوم مغولان ، قلماقها و قبايل ديگر است . ( 797 ) . در اينجا نيز مؤلف تا حدودى از روى سادگى ، حقيقت و افسانه را درهم آميخته است . گوسفندان باربر تا آنجا كه من مىدانم مختص تبت و نواحى وابسته به تبت مىباشد و قبايل چادرنشين آن نواحى از شتر مخصوص بدويان استفاده مىكنند . اين شترها بزرگ و زيبا هستند و از نژادى مىباشند كه پاهايشان قدرى بلند است و در حدود 32 پوند بار مىبرند و روزانه به طور متوسط هفت تا هشت مايل راه مىروند . ژنرال كانينگهام ، حد متوسط قامت آنها را 27 تا 30 اينچ برآورده كرده است . بار آنها هنگام حركت به سوى هند ، معمولا نمك ، سودا ، يا بوره است و در بازگشت غلات و آرد مىباشد . اين فرآوردها در كيسه حمل مىگردد و در حقيقت حمل هر نوع بار ديگرى براى آنها تقريبا غيرممكن است . كلنل بيددولف ) hpluddib . j ( هنگامى كه در 1873 به گروه سر فورسيث ) htysrof . d ( در كاشغر رسيد ، با يك گله گوسفند سى رأسى كه غله و آرد حمل مىكردند آزمايش جالبى انجام داد . وى از تنكسه ) hesknat ( در لاداخ تا شاهدولا ) alludihahs ( در قراقاش ، يك فاصله 330 مايلى را در 31 روز همراه آن پيمود ، اما با هر يك از آنها 20 پوند بود . وى در گزارش خود مىگويد : « طنابهايى كه با فاصله بر سينههاى آنها بسته شده ، بارها را محفوظ نگاه مىدارد ، جادهها خوب است ، گوسفندها غرق در پشم هستند و محكوم به كار نوبتى نمىباشند . در زمين نسبتا خوب هنگامى كه در جبههاى وسيع حركت كنند در هر ساعت 4 / 3 1 مايل راه مىروند . بدون ترديد در صورتى كه تعدادشان زياد باشد آهستهتر حركت مىكنند و اين حركت بستگى كامل به پهناى جاده دارد . . . در صورت فقدان علف جدا چيزى براى خوردن ندارند زيرا حبوبات را نمىپسندند و از خوردن آن اجتناب مىورزند . . . پس از ورود به اردوگاه ، بارها را از پشت آنان برمىدارند و رهايشان مىسازند تا آزاد بگردند و هنگام تاريك شدن هوا دوباره آنها را جمعآورى مىكنند . چمپه معمولا با چندين هزار گوسفند كه به صورت گله تقسيم شدهاند حركت مىكند . اين گلهها جدا از هم رانده مىشوند ، با اينكه چند مايل از همديگر فاصله دارند اما كاروان واحدى را تشكيل مىدهند . معمولا هنگام ظهر اردو مىزنند ، گوسفندان را رها مىسازند و بارها را تا صبح روز بعد در يكجا انباشته مىكنند . اگر بارها را چنان كه مؤلف مىگويد ، بر پشت آنها نگه دارند ، گوسفند و كالا هر دو از بين مىروند . منظور ميرزا حيدر از 12 من شرعى احتمالا من اندجان است چنان كه در فوق ( ص 327 ) ديدهايم ، وزنش اندكى كمتر از 5 پوند مىباشد . بنابراين رقم صحيحتر بايد 6 يا 7 من اندجان بوده باشد . ( در مورد گزارش كلنل بيددولف ر . ك : گزارش مأموريت ياركند ) troper noissim dnakray ( ص 492 ، و كانينگهام ، در لاداخ ، صص 211 - 210 ) . ( 798 ) . تنه كار : پارچه بافته شده از موى بز . ( نقل از ترجمه انگليسى ) ( م ) .