ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 98
تاريخ رشيدى ( فارسي )
مىكردند ، احتمال دارد چنين تحركاتى در دوران قايدو بيش از حد معمول انجام گرفته باشد ، زيرا افراد قبيله دائما بايد درگير جنگهاى متداول مىشدند و به همين جهت وابسته به اقبال بودند كه به نفع يا به ضرر ايشان تغيير مىيافت . نتيجتا حدود قلمرو او بايد تابع قبيله باشد تا خاك . در هر صورت به نظر مىرسد قدرت قايدو در آخرين روزهاى وى - در ايامى كه با براق متحد شده بود - از رودخانه تالاس و درياچه بالخاش در غرب ، تا قره - خوجه ( ميان تورفان و هامى « 1 » ) در شرق مىرسيد ، و بدين ترتيب تقريبا تمامى طول كوهستانهاى تيانشان به انضمام مملكت زنگار در شمال ، و كاشغر ، ياركند ، آقسو ، و غيره را در جنوب آنها دربرمىگرفت . اگر چه اين قطعه وسيع ، هرگز به طور دائمى به دست او يا قومش نيفتاد اما ظاهرا تسلط موقتى او بر آنجا ، كمك كرد تا قطعه مذكور به طور خود شمول به عنوان بخش شرقى قلمرو چغتاى محسوب گردد ، و بخش عمده آن - كلا آنچه در شمال تيانشان واقع است - به دست آنها افتاد كه تا اين زمان به نام مغولستان يا به زبان عاميانه « جته » ناميده مىشود . اين قطعه مخصوصا بخشهاى شمالى آن ، اراضى متعلق به قبايل اصيل خانه بدوش مغول ( يا منقول ) بود كه از جمعيت اسكان يافته تركستان ، فرغانه و ماوراء النهر از يك سو ، و كوهستانهاى حصار ، قراتكين ، بدخشان و غيره از سوى ديگر ، متمايز بود . آنجا سرزمينى محسوب مىشد كه مردم كوچنشين به اقتضاى امنيت يا علايق ديگر مىتوانستند به درون آن مهاجرت كرده و يا آنجا را ترك گويند ؛ به علاوه آن چنان كه از تاريخ ميرزا حيدر برمىآيد ، پناهگاه موقتى شكست خوردگان و نارضيان آن قبايل و ملل همسايه بود ، و مغول اصيل دوست داشت كه آن را سرزمين خود بنامد . بدين ترتيب در آغاز قرن چهاردهم كه اقتدار خانان چغتايى سريعا رو به انحطاط مىرفت و به سختى قادر به ابقاى خود در مركز قلمروشان ماوراء النهر ، اين بخش شرقى يا مغولستان بودند ، ظاهرا به زحمت مىتوانستهاند به تزلزل خودشان پى ببرند . امراى دوغلات كه امارت در ميان آنها ارثى بود و همانطور كه ديدهايم به وسيله چغتاى به اين
--> ( 1 ) . imah .