ميرزا محمد حيدر دوغلات

761

تاريخ رشيدى ( فارسي )

است كه به كوشى و غيره تحريف شده است . تبتىها ظاهرا آن را به نام مينيوگ مىشناسند . تا زمان ميرزا حيدر تنگوت به پخش‌هاى كوچكى تبديل يافته بود و در حال حاضر صرفا يك اصطلاح جغرافيايى است زيرا ايالت مستقلى به اين نام وجود خارجى ندارد . داستان آخرين جنگ شيدرقو و چنگيز را مىتوان در اثر سر هاورث با عنوان مرزهاى شرقى چين ) anihc to sregatnorf nrehtron ( در مجله انجمن آسيايى بريتانياى كبير ) s . a . r . j ( شماره 15 ، ( سبك جديد - N . S ) ، ص 427 و بعد از آن ؛ حبيب السير در ) tsih . dham secirp ( ، 2 ، صص 536 - 535 ؛ طبقات ناصرى به تصحيح ماژور راورتى ، ص 1048 و بعد از آن ، و غيره پيدا كرد . شايد به قول آقاى وودويل راك هيل بتوان گفت كه كلا تنگوت نام ديگر تبت - « به قول چينىها ، سىتسنگ - است . وى مىنويسد كلمه تنگوت با هسى تسنگ يا تبت قابل معاوضه است اما با توجه به سفرنامه كلنل پرژوالسكى كه اروپائيان از آن در تعيين گويش‌هاى قبايل تبت كوكونار استفاده كرده‌اند ، اين نام در ميان تبتىها به اندوه ) awodna ( و پنكه ) akanap ( معروف شده است . » استنباط من اين است كه اين گفته آقاى راك هيل اشاره به اصطلاحات چينى يا مغولى است ؛ چون در عبارت ديگر نيز به هنگام صحبت از يك اثر چينى مىگويد : « تنگوتان در اصل براى ناميدن قبايل ترك نژاد آلتاى به كار مىرفته است . » اگر چه نام تنگوت تقريبا براى مناطق زيدام ، كوكونار و غيره به كار رفته و قرن‌ها قبل از كلنل پرژولسكى و همچنين قبايل تنگوت ، تركانى ( به معنى قومى ) وجود نداشته‌اند ، اما استعمال اين كلمه آن چنان كه آقاى راك هيل خاطرنشان ساخته ، جالب و آموزنده است . ( 627 ) . كاملا محتمل است كه اين بيان نادرست رنگى از حقيقت در درون خود داشته باشد . با توجه به نام‌هاى موجود در اثر مؤلف ، احتمال زياد دارد كه خان بالغ - كامبالوى ماركوپولو و نام مغولى پكن امروزى - از اصطلاح تركى بلاساغون - يا به اصلاح ميرزا حيدر ، بلاساقون - بوده باشد . مشهور است كه قراقروم را بلاساغون مىگفته‌اند و حتى امروزه نيز چنين است ، و محتمل به نظر مىرسد كه اين نام دلالت بر شهرى بزرگ يا پايتخت حكام متنفذ داشته باشد . كاملا روشن است كه ميرزا حيدر در اينجا به هيچ پايتختى از چين شمالى يا مغولستان اشاره نمىكند مگر به سلسله قديمى تركان تركستان غربى . شگفت‌تر اين است كه وى خود را به درگيرى در يك چنين اشتباه بزرگى مجاز مىداند ، زيرا بلافاصله در سطور بعدى در مورد بلاساغون اظهار مىدارد كه اين شهر به قول رشيد الدين ، كاملا از خان بالغ مجزا بوده است . به علاوه او جهانگشاى را در پيش روى داشته در حالى كه توصيف دقيق مشابهى از بلاساغون در رشيد الدين آمده كه ظاهرا از جهانگشاى رونويسى شده است . دلايل زيادى وجود دارد مبنى بر اينكه بلاساغون مورد نظر در اين عبارت ، در رأس يا در نزديك سرچشمه آب‌هاى قره‌قاتى و شعبه‌اى از رودخانه چو در مغولستان قرار داشته و تا ربع اول سده دوازدهم ، پايتخت ايلك خانيان يا تركان افراسيابى بوده است ؛ در عين حال بعدها مدتى هم پايتخت قراختايى شد . ( ر . ك : ص 741 ، پىنوشت شماره 340 ) از آنجا كه در خصوص هويت و موقعيت بلاساغون اختلاف نظر هست ، ارزش آن را دارد كه در اينجا در مورد آن توضيح بيشترى داده شود . احتمالا منبع اساس ما براى دوره‌اى كه اين شهر معروفيت داشته ، شرح مختصرى است كه علاء الدين عطاملك جوينى در جهانگشاى كه تأليف آن در 1250 به اتمام رسيده آورده است . خود وى با هيأتى كه عازم دربار منگوقاآن بود به قراقروم رفت و مسافرت‌هايى نيز به تركستان و نواحى اطراف آن نمود . بنابراين ممكن است حقايقى از يك داستان را كه مربوط به دوره خود او ، و نه مختص دوران قديم بوده ، شنيده و آن را پذيرفته است . اثر او يكى از معدود آثارى است كه از آن دوران بحث مىكنند . بدبختانه اين اثر به هيچ يك از زبان‌هاى اروپايى ترجمه نشده فقط دوسون منتخباتى از آن را منتشر كرده و بعدها نويسندگان متعددى از اين منتخبات استفاده كرده‌اند . منتخبات دوسون در مورد اين شهر ( 1 ،