ميرزا محمد حيدر دوغلات
760
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( در لاداخ يا در سر راه آن نامى براى پاسخگويى به غزوه پيدا نكردم . [ ظاهرا منظور مؤلف از غزوه ، جنگ مذهبى بوده چه اهل تبت كفره محسوب مىشدند ، و مترجم انگليسى « غزوه » را به معناى يك محل گرفته است . ( م ) ] ( 612 ) . اين نام در اينجا و در جاهاى ديگر ، ذوالنون تلفظ گرديده بدان علت كه يك شخصيت تاريخى است ؛ اما تلفظ صحيح آن بر طبق متون اصلى بايد ذون تون باشد . [ اين توضيح مصحح انگليسى ، مبهم است . در متون تاريخى فارسى هم ، « ذوالنون » آمده است . ( م ) ] ( 613 ) . اين بدان معناست كه او سيبى و تمام سند را از دلتاى رود سند تا نزديك مولتان فتح كرده ؛ زيرا در بخش علياى هند ، اكثر مناطق اوچ يا اوچه ناميده مىشود ، موردى كه در اينجا ذكر شده يكى از شهرهاى باستانى است كه در پنجاب در 70 مايلى جنوب - جنوب غربى مولتان قرار دارد . ( ر . ك : ص 787 ، پىنوشت شماره 882 ، تمام اين اسامى به راحتى قابل شناسايى است . [ منظور از « او » بابر پادشاه است . ( م ) ] ( 614 ) . ابراهيم لودى ، سلطان افغان ، اوغان بايستى آوغان تلفظ گردد . ( 615 ) . جنگ بانىپت ، 2 آوريل 1526 . ( 616 ) . لك : به فتح لام ، صد هزار . ( م ) ( 617 ) . 928 [ 1522 ] . ( 618 ) . 923 ( م ) . ( 619 ) . سرمانده بود ، يعنى بدون رئيس و سرپرست بود . در تركى مىگويند « باشيناقالوب » . ( م ) ( 620 ) . مغازات : به فتح اول ، جمع مغازه به معنى صحرا و دشت . ( م ) ( 621 ) . چراخور : چراگاه ، مرتع . ( م ) ( 622 ) . عنوان تا حدودى گمراه كننده است ، زيرا اين فصل ، « نقل » از جهانگشاى نيست ، بلكه روايتى است از خود مؤلف بر اساس كتاب مذكور . ( 623 ) . از قرآن ، سورهء 14 [ ابراهيم ( م ) ] : آيه 37 . - راس [ در ترجمه شماره آيه را 40 آورده ( م ) ] . ( 624 ) . قراقز بايد درياچه زايسان يا محلى به همين نام در سواحل آن بوده باشد ؛ سالنگاى ، رودخانه سلنگا در شمال مغولستان است . ( 625 ) . مؤلف جهانگشاى ( تأليف در حدود 1259 ميلادى ) شايد دليل بهترى داشته كه ايغور را در مرز غربى مغولستان قرار داده و ميرزا حيدر به آن استناد جويد . او بدون ترديد به قلمرو ايلك خانيان در تركستان و ماوراء النهر اشاره مىكند كه از ابتدا تا سال 1213 و در نهايت تا دوره زندگانى خود مؤلف [ جهانگشاى ( م ) ] تحت حكومت ايغورها قرار داشته است . ( ر . ك : ص 740 ، پىنوشت شماره 337 . ) ( 626 ) . شيدرقو در اواخر زندگانى چنگيز ، پادشاه تنگوت شد ؛ در حقيقت لشكركشى چنگيز به تنگوت در اواخر 1225 اتفاق افتاد و اين تاريخ ، آخرين روزهاى چنگيز بود . تنگوت به قول ميرزا حيدر در آن ايام مملكت نيرومندى بود . اين سرزمين به مدت يك صد سال در طول تاريخ چنين نقش عمدهاى داشته و حكام تنگوت ، نواحى بزرگى از قلمرو چينىها و ايغورها را فتح كردهاند . شايد بتوان گفت كه تنگوت در بهترين روزهاى خود ، شامل تمام نواحى ما بين تورفان و ايالت شنسى چين ، به اضافه زيدام - سرزمين بومى مردم - و قسمتهايى از شمال تبت بوده است . نام پادشاهى كه در اينجا مذكور گرديده به صور مختلف - شيدرقو ، شيدورغو ، شيدسقو و غيره - نوشته شده است : اما به گفته طبقات ناصرى ، او خود را تنگرى خان ( يا پادشاه آسمانى ) مىناميد و چينىها او را به نام لىهين مىشناختند . اين سرزمين همچنين به نام متعدد و محرّفى خوانده شده است . تنگوت ، تنگيت كوشى ، كوشين و غيره عادىترين نامها در ميان مورخان آسيايى است ؛ و در ميان چينىها ، هسيه و هوسى . در حقيقت اين نام اخير به معنى « غرب رودخانه » ( يعنى رودخانه زرد )