ميرزا محمد حيدر دوغلات

759

تاريخ رشيدى ( فارسي )

جنبه‌هاى متعدد سرزمين‌هاى كوهستانى ، اصطلاحى همچون درازى ، به سادگى به صورت صفت ، دراز به معنى طولانى بيايد . نمونه‌هاى ديگرى از اين اصطلاحات كه به صورت صفت درمىآيند ، در انگليسى در اصطلاحاتى مانند « sworran » در ميان مردم هوگلى ، « sduorb » در ميان مردم نور فلك ، « stalf » در ميان مردم ولز جنوبى جديد و غيره ديده مىشود . ( 599 ) . در ترجمه انگليسى [ سلطان سعيد ] خان را با ميرزا خان اشتباه كرده و عبارت بعدى را مبهم ساخته تا آنجا كه پادشاه على الاطلاق را كه منظور از آن خداوند است ، بابر پادشاه پنداشته . در ترجمه چنين آمده : . . . بازگردد به اصل خود همه چيز . و سخن ميرزا خان آنكه اين ولايت مدت دوازده سال از سرپنجه استيلاء ميرزا ابابكر از آن سررشته اصل گسيخته داخل ديوان كاشغر شده . پادشاه به قوت شير مردان دلير آن نواحى را در ضبط ما آورده اگر تو را آرزوى اين ملك مىبود بايستى از روى خويشاوندى من با پادشاه خدمت پادشاه سلام بفرستم و به علت عجز خود از او طلب مساعدت نمايم . . . چون به تقاضاى من پاسخ دهد ؛ ولايتى كه قفل تسخير . . . ( م ) ( 600 ) . صحت قرائت كلمات « التماس » ، « زمان » ، « استيلاى » مورد ترديد است . ( م ) ( 601 ) . [ چنان كه در يادداشت قبلى گفته شد ، مترجم عبارت را در هم آميخته و در ابهام آن چنين توضيح داده : ( م ) ] اين سخن بسيار مبهم و پيچيده است و ترجمه آن فقط به صورت آزاد و مختصر امكان‌پذير مىباشد و در صورت ترجمه كامل و تحت اللفظى ، سخن مذكور معنى نخواهد داشت ؛ و حتى مطمئن نيستم كه چند جمله موجود در متن بتواند منظور مؤلف را ادا كند . به هر حال حقايق كلى اين است كه ، سلطان سعيد خان پس از غلبه بر ميرزا ابابكر ، بر ساريغ چوپان دست يافته و مدت دوازده سال آنجا را اداره مىكرد و در همين ضمن وى جانشين ميرزا مىگردد و قلمرو او را به ارث مىبرد . ميرزا خان استدلال مىكند كه ساريغ چوپان جزو لاينفك بدخشان است و به واسطه استيلاى ميرزا ابابكر به ناحق به قلمرو نامبرده ضميمه شده است . خود وى اعتراف مىكند كه ضعيف‌تر از آن است كه بتواند مقاومت مسلحانه بكند ، اما سكنه آنجا به حكومت وى متمايل مىباشند . همچنين متذكر مىگردد كه آنجا متعلق به پسرعمش بابر است كه آن را جزو قلمرو بدخشان قرار داده است ( با اشاره به حوادث 913 يا 1507 ) و تهديد به دعوت مجدد بابر مىنمايد . [ مترجم در ترجمه سخنان خان را به جاى ميرزا خان گرفته و اشتباه كرده است . ( م ) ] اما خان خود را قوىتر احساس مىكند و شايد مىداند كه بابر در اين ايام آن‌قدر در هند گرفتار است كه قادر به اقدامى به نفع بدخشان نيست . [ به واسطه ترجمه نادرست ، مصحح پاى بابر را به ميان كشيده در حالى كه در متن اصلى به هيچوجه سخن از بابر نيست ( م ) ] بنابراين گفتگو با ميرزا خان را قطع نموده و بلافاصله به سوى قلعه ظفر لشكركشى مىكند . ( 602 ) . يعنى سيونجك خان را از قصد خان براى لشكركشى به قلعه ظفر آگاه كند و او را براى گرفتن كاشغر تحريك نمايد . ( م ) ( 603 ) . مخلب [ م ل ] : چنگال ، لغت‌نامه ( م ) . ( 604 ) . در نسخه تركى به جاى عبارت فوق ، اين جمله آمده : « تا بىدرنگ محبت وافر خود را نثار او كند . » - راس . ( 605 ) . 22 - 1520 . ( 606 ) . اين عبارت ناخواناست و از ترجمه انگليسى نقل شده . ( م ) ( 607 ) . كلمه « واگذار » ناخواناست و از ترجمه انگليسى نقل شده . ( م ) ( 608 ) . 921 ( م ) ( 609 ) . عبارت « لعنت . . . انداختند » در متن اصلى ناخواناست و از ترجمه انگليسى نقل شده ( م ) . ( 610 ) . در متن اصلى به صورت « درت - ؟ » آمده . ( م ) ( 611 ) . اگر چه اين كلمه در يكى از متون به صورت غزوه آمده اما در متون ديگر از چنين محلى سخن نگفته‌اند . من