ميرزا محمد حيدر دوغلات

753

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( 484 ) . جبا : به ضم اول ، زره نيم‌تنه ( به نقل از ترجمه انگليسى ) . در متن اصلى « جيبا » خوانده مىشود . ( م ) ( 485 ) . كيجم : برگستوان . اين كلمه در برهان قاطع و لغت‌نامه به صورت « كجيم » ، بر وزن قديم خوانده مىشود . ( م ) ( 486 ) . گرد به معنى غبار . ( م ) ( 487 ) . هشت : ترك كرد ، فرو گذاشت . ( م ) ( 488 ) . غزغاولى : ؟ ظاهرا بايد به همان معنى پيش‌كش و هديه بوده باشد . ( م ) ( 489 ) . غان : ؟ در ترجمه انگليسى به معناى اموال آورده است . ( م ) ( 490 ) . سيورغال : زمينى كه پادشاه جهت معشيت به ارباب استحقان بخشد ، تيول ، عوايد زمين كه به جاى حقوق يا مستمرى به اشخاص بخشند . فرهنگ فارسى معين ؛ در ترجمه انگليسى آن را « حصه » معنى كرده . ( م ) ( 491 ) . بدون ترديد ابابكر با غارت و چپاول ملك ، مقدار معتنابهى اموال و خزاين ذخيره كرده بوده اما مبالغه‌هاى ميرزا حيدر در اين فصل و در فصول بعدى ، روشن‌تر از آن است كه نيازى به توضيح داشته باشد . اطلاعات او در مورد من اندجان اگر صحيح بوده باشد و اگر از نظر سكه‌شناسى وزن دقيق هر مثقال 18 / 71 نخود باشد ؛ چارك بايستى 32 / 59 انس يا به طور تقريبى ، پنج پوند وزن داشته باشد . بنابراين يك من طلاى اندجان تقريبا مساوى با 320 پوند بوده و ارزش آن برابر 000 / 15 پوند خواهد بود ! ( 492 ) . ادعم [ ا ع ] اسبى كه در سينه يا در سرسينه آن سپيدى بود . لغت‌نامه ( م ) . ( 493 ) . قطار ، يا صف استران و يابو ، تعداد آنها در ارتفاعات معمولا چهار و در جلگه‌ها پنج رأس است . ( 494 ) . طلى [ ط لا ] : طلا ، زر . لغت‌نامه ( م ) . ( 495 ) . يعنى آنچه مىتوانستند از ميان خاكستر جمع كردند و بر سرپل رفتند . ( 496 ) . به كام رسيده . ( م ) ( 497 ) . با متاع فراوان . ( م ) ( 498 ) . اشاراتى است مربوط به ( 1 ) افسانه‌اى در شاهنامه كه در آنجا خسرو پرويز كشته شدن خود را به دست پسرش ، پيش‌گويى كرده ؛ و ( 2 ) قتل ميرزا الغ بيگ ، فرمانرواى ماوراء النهر ، به دست پسرش عبد اللطيف كه در 1449 [ 853 ه ( م ) ] اتفاق افتاد . [ تاريخ مرگ او را با عبارت « عباس كشت - 853 » يافته‌اند . ر . ك : لب التواريخ ، فصل تيموريان . ( م ) ] ( 499 ) . سورهء بنى اسرائيل : آيه 15 ؛ سورهء فاطر : آيه 18 ؛ سورهء الزمر : آيه 7 . ( 500 ) . يعنى زمانى كه ميرزا ابابكر ، آقسو ، پايتخت الاچه خان را گرفت ، چهارمين دختر خان به دست ميرزا ابابكر افتاد . ( م ) ( 501 ) . مصرع دوم از يك بيت « حافظ » است . مصرع اول اين است : عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت . ( م ) ( 502 ) . سورهء الفرقان ، آيه 6 . در متن اصلى كلمه دوم ، چيزى مانند « مغسينا » خوانده مىشود . ( م ) ( 503 ) . طوى : كلمه‌اى تركى به معناى جشن و به ويژه جشن عروسى و ختنه سوران . ( م ) ( 504 ) . مطوى : ظاهرا بايد در ارتباط با همان طوى بوده باشد . اگر به شكل عربى « مطوى » خوانده شود به معنى پيچ و شكن ؛ و به صورت « تطوىّ » در معناى درهم پيچيده شده خواهد بود . ( م ) ( 505 ) . ينگگى : به كسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث ، ازدواج با بيوه برادر . سيد محمد ميرزا و ابابكر ، برادر مادرى بودند . ينگه ليك نيز گفته مىشود . در تركى « ينگه » به معنى زنى است كه در شب زفاف همراه عروس به خانه داماد مىرود . ( م ) ( 506 ) . بوستانگيز ميرزا نوه ميرزا سلطان ابو سعيد بود و پدر بابر يعنى ميرزا عمير شيخ نيز برادر ميرزا سلطان محمود بوده ، بدين ترتيب مادر بوستانگيز ميرزا دختر عموى بابر بود . ( م )