ميرزا محمد حيدر دوغلات

752

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( 457 ) . كيجم : برگستوان ، زره اسب . ( م ) ( 458 ) . در ديوان سنايى غزنوى ، « شاهدى » آمده است . ( م ) ( 459 ) . ظاهرا منظور « بهشتىاى » است . در ديوان سنايى ، « شهيدى » ، و در ترجمه انگليسى « نعشى » آمده است . ( م ) ( 460 ) . [ در ترجمه انگليسى اين قسمت حذف شده و در توضيح آن چنين آمده : ( م ) ] در اينجا يك برگ عبارات مسجع حذف شده است ، اين عبارت عمدتا شعر بود و حاكى از آن است كه كشاورز نمىتواند سرباز خوبى باشد . ( 461 ) . اماج [ به فتح اول ] : افزار برزيگران . ( م ) ( 462 ) . چمچه [ به ضم اول ] : پيمانه . ( م ) ( 463 ) . أماج [ به ضم اول ] : نوعى آش از آرد . ( م ) ( 464 ) . پاره‌بان - بر وزن سايه‌بان ، گله‌بان و چوپان و پاسبان و نگاهبان را گويند . برهان قاطع ( م ) . ( 465 ) . قين : شكنجه . در ته قين مرد ، يعنى در زير شكنجه هلاك شد . ( م ) ( 466 ) . يعنى ميرزا ابابكر مقدمه لشكر را فرستاده بود و آن مرد راست گفته بود و بر سر آن گفته هلاك گشت . ( م ) ( 467 ) . يراغ - به فتح اول ، اسبى را گويند كه از بسيارى سوارى قابليت آن پيدا كرده باشد كه برو سوار شده از جايى به جايى ايلغار كنند ، يعنى به زودى بروند . برهان قاطع ؛ يسال : لشكر . يراغ ببيند و يسال كند يعنى از قشون سان ببيند . ( 468 ) . توغ : علم و نشان . لغت‌نامه ؛ يعنى كسانى كه قبلا دسته يوغ را در دست مىگرفتند اكنون امير شده و پرچم برافراشته بودند و ميدان سان و رژه را ، محل خرمن كوبى پنداشته دور هم مىگشتند . ( م ) ( 469 ) . يعنى با يك چنين سپاهى به غارت پاليزى رفتن هم خطرناك است . ( م ) ( 470 ) . خچر : استر ، قاطر . كلمه‌ايست هندى . لغت‌نامه ؛ ماده استر ( م ) . ( 471 ) . ثوامن : جمع ثمين ، ارزشمند ، گرانبها . ( 472 ) . بيام ، ممكن است جمع بام بوده باشد هرچند كه بام كلمه فارسى است و جمع مكسر ندارد . ( م ) ( 473 ) . يعنى تمام قلاع و ذخاير دوباره به دست كفار تبت افتاده بود . ( م ) ( 474 ) . اين رقم ظاهرا به مدت سلطنت ابابكر اشاره دارد و نه به طول عمر او . اگر زمان مرگ محمد حيدر ميرزا [ جد مؤلف . ( م ) ] در 868 سلطنت ابابكر را محاسبه كنيم مدت آن 35 سال خواهد بود ، اما وى چند سالى در دوران حيات ميرزا [ محمد حيدر . ( م ) ] بر بيشتر قسمت‌هاى مملكت او اقتدار داشته است . معلوم نيست كه مؤلف ما بر چه مبنايى سلطنت ابابكر را چهل و هشت سال محاسبه كرده است . ( 475 ) . [ در ترجمه انگليسى عباراتى را در اينجا حذف كرده و توضيح داده : ( م ) ] در اينجا سه سطر مطلب مسجع در ارتباط با شرارت‌هاى ابابكر حذف شده است . ( 476 ) . شتيم [ ش ] به معنى مشتوم ، دشنام يافته . لغت‌نامه . ( 477 ) . خواب برادر مرگ است . ( م ) ( 478 ) . يعنى هيچكس نسيت كه دنيا به او جفا نكرده باشد . ( م ) ( 479 ) . كرايى : برابرى . ( م ) ( 480 ) . ظاهرا از « چنان كه گفته‌اند . . . » تا « مىارزد » عباراتى است كه شايد جزو متن اصلى نبوده و از سوى مستنسخ به آن افزوده شده ، چه به سياق عبارات ميرزا حيدر نمىماند . به ويژه چهار بيت اولى ، بسيار سست مىنمايد . ( م ) ( 481 ) . 920 ( م ) . ( 482 ) . اولجه : به فتح اول و ثانى ، غارت ، غنيمت گرفتن . ( م ) ( 483 ) . قالين : قالى ، قاليچه . لغت‌نامه ( م )