ميرزا محمد حيدر دوغلات

751

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( 428 ) . مولجار : اردوگاه . ( ترجمه انگليسى ) ( م ) ( 429 ) . چول : بيابان . ( م ) ( 430 ) . 920 ( م ) ( 431 ) . چنان كه از عبارات قبلى و عبارت فوق برمىآيد ، به معنى اردوگاه و پناهگاه و تعيين جايگاه است . ( م ) ( 432 ) . يعنى تيرى به اندازهء يك گز ( نقل از ترجمه انگليسى ) ( م ) . ( 433 ) . مورچل : سنگر بندى ( نقل از ترجمه انگليسى ) ( م ) . ( 434 ) . غول : قول ، قلب لشكر . ( م ) ( 435 ) . ده واحد از هر چيزى ، هر بخش ده‌تايى . فرهنگ فارسى معين ( م ) . ( 436 ) . ظاهرا به معنى سخت كار كردن است . « جان گرفتن » در تركى اصطلاحى است كه معادل جد و جهد و تصميم جدى است . در واقع معادل همان « بريدن نفس » در فارسى مىباشد . ( م ) ( 437 ) . در آن نزديك : يعنى به تازگى ، اخيرا . ( م ) ( 438 ) . منظور از برج ، خان است . يعنى خان به يكى از بروج فلكى تشبيه شده است . ( م ) ( 439 ) . كلمه يا كلماتى ناخواناست . ( م ) شايد « زهره شير » بوده است . ( 440 ) . جيبا : زره نيم تنه . ( نقل از ترجمه انگليسى ) . ( 441 ) . كجيم : بر وزن قديم ، بر گستوانرا گويند و آن پوششى باشد كه در روز جنگ پوشند و بر اسب نيز پوشانند . برهان قاطع در متن اصلى كيجم خوانده مىشود . ( م ) ( 442 ) . اماج : به فتح اول ، افزار برگزيدن باشد . برهان قاطع ( م ) . ( 443 ) . چمچه : پيمانه . ( م ) ( 444 ) . اماج : به ضم اول بر وزن كماج : نوعى از آش آرد است . برهان قاطع ( م ) . ( 445 ) . يعنى مردم به سخنان وى اعتماد نكردند و پنداشتند براى نجات خويش از گرداب بلا به چنين تملقى پرداخته است . ( م ) . ( 446 ) . يعنى فرستاده خواجه على بهادر ، شخصى را همراه خود آورد و گفت كه اين شخص از پيش ابابكر گريخته بود و مىگويد كه ابابكر . . . ( م ) ( 447 ) . قين [ ق يا ق ] : شكنجه ، عذاب . لغت‌نامه ( م ) ( 448 ) . مولجاز : لشگر ، جان‌پناه . ( م ) ( 449 ) . شيم [ ى ] : جمع شيمة : خلق‌ها . لغت‌نامه ؛ شيم : شريرانه ( نقل از ترجمه انگليسى ) و احتمال دارد « شتيم » به معنى دشنام‌آميز و دشنام داده شده باشد . ( م ) ( 450 ) . در اينجا بدون ترديد ، ايالت كاشغر مورد نظر است . ( 451 ) . يعنى فكر كرد كه عموى مؤلف از روى نااميدى و ناچارى چنين پيشنهادى كرده است و در گرفتن او طمع كرد . ( م ) ( 452 ) . پاسنگ : آنچه در يك كفّه ترازو نهند به جهت برابر كردن كفهء ديگر . لغت‌نامه ؛ كلا يعنى آن ملاقات پاسنگى شد كه موجب سنگينى كفه اعمال مير ولى در ترازوى ميرزا ابابكر گرديد و اعتماد ميرزا ابابكر نسبت به مير ولى كاهش يافت . ( م ) ( 453 ) . نو : تازه . يعنى محمد بيگ را به تازگى ( يا اخيرا ) اخته ساخته بود . ( م ) ( 454 ) . كلمه « كار » ظاهرا اشاره به قازيق كارهاى حفارى است . ( 455 ) . خايكست [ ى ] پتك باشد كه آهنگران به كار برند . لغت‌نامه ( م ) ( 456 ) . جبا : زره نيم تنه . ( م )