ميرزا محمد حيدر دوغلات
736
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( 294 ) . كلمهايست تركى به معنى پاداش شجاعت يا جايزه قهرمانى . ( 295 ) . سلطان سعيد خان . ( 296 ) . 918 ( م ) . ( 297 ) . رجب 918 با 12 سيتامبر 1512 آغاز مىگردد . شروع ذو الحجه 939 با 24 ژوئن 1533 مطابقت دارد . ( 298 ) . در اينجا مراد از تبت ، لاداخ است . تقريبا در تمام مواردى كه كلمه تبت به كار رفته ، منظور همين است . ( 299 ) . اين بخش ارزشمند را ارسكين كلا ترجمه كرده و در ترجمه او در ميان نسخ خطى متعلق به وى در موزه بريتانيا موجود است . از آنجا كه سر هاورث در اردوى سفيد [ آق اردو ( م ) ] و قرغيز قزاق ) skazak zihgrik eht dna edroh etihw ( به چاپ مجدد آن پرداخته و مطالبش را با روايات ديگر مقابله كرده ، ديگر در اينجا نيازى به هيچگونه تفسيرى نيست . تنها بايد گفت كه ميرزا حيدر در آنجا كه مىگويد « در سنه اربع و اربعين [ و تسعمايه ( م ) ] هيچ اثر » از قزاقهاى مغولستان « در روى زمين » باقى نمانده بود ، از آنچه در آن سرزمين اتفاق مىافتاده ، بىخبر بوده است . وى اين عبارت را ظاهرا در سال 948 هجرى ( 2 - 1541 ) در كشمير و يا نه سال پس از گرفتارىهايش در ارتباط با مغولستان نوشته و احتمال دارد نوشتههايش نادرست و يا بهتر بگوييم ناآگاهانه بوده باشد . سر هاورث مىگويد : « ممكن است اين يك مبالغه باشد ، اما ترديدى نيست كه در اين ايام اتحاديه قزاقها كاملا از هم پاشيده شده بود . » به هر حال سلسله خانان آنها ادامه يافته و سر هنرى تاريخ آنان را پىگيرى كرده و نشانههايى از آن تا اوايل سالهاى سده هجدهم يافته است . به منظور سهولت در ارجاع به خانان اردوى سفيد قزاقها در دوره تاريخ ميرزا حيدر ، شايد در اينجا بتوان آنها را چنين معرفى كرد : گراى و جانى بيگ 1472 - 1488 ميلادى . برندوق ( پسر گراى ) 1488 - 1509 ميلادى . قاسم ( پسر جانى بيگ ) 1509 - 1518 ميلادى . مماش ( پسر قاسم ) 1518 - 1523 ميلادى ؟ طاهر ( نوه گراى ) 1523 - 1530 ميلادى . بلاش ( نوه گراى ) 1530 - ؟ 15 ميلادى نام اخير مورد ترديد است . سر هاورث به نقل از يك مؤلف روسى مىگويد كه شايد اين شخص اوزى آق احمد بوده باشد . من تاريخ 1523 را از استكويس نقل كردهام ، اما نمىدانم وى از چه منبعى استفاده كرده . اين تاريخ ، در تاريخ رشيدى و هاورث ديده نمىشود ( ر . ك : تاريخ مغولان ، ج 2 ، ص 627 و بعد از آن ؛ استكويس ، 1 ، ص 163 ؛ اما فهرست آخرى با فهرست بالايى مطابقت ندارد . ) ( 300 ) . اين ترجمه دقيق نامى است كه در متن آمده ، اما اكثر مؤلفين اروپايى آن را گيراى نوشتهاند . ( 301 ) . 924 ( م ) . ( 302 ) . در متون فارسى ، دمگيرى و در متن تركى ، تنگ نفس آمده كه هر دو اصطلاح در عمل به يك معنى است ، اما دمگيرى معمولا به تنگى نفس معمولا ناشى از آسم يا ديگر امراض در اعضاى تنفسى است . در دشت قپچاق ، ارتفاعات بلندى وجود ندارد كه بتواند ايجاد دمگيرى در معناى متداول آن بنمايد . ( 303 ) . شايد بتوان اين اسم را ، تلاش خواند . ( 304 ) . اگر منظور از اين عبارت يك شهر بوده باشد ، احتمالا با اختلافاتى مىتوان آن را سراى جوق ، سراى چپق و غيره خواند . در كنار رودخانه يا يك ، يا اورال شهرى با نام اخير ، نزديك به منتهى اليه شمالى درياى خزر واقع شده كه به احتمال قوى همان محل مورد نظر است . اما شايد بتوان متن را چنين خواند : « محل چوق ، جوق »