ميرزا محمد حيدر دوغلات
734
تاريخ رشيدى ( فارسي )
باشد ، اما آقاى پول ) loop . s . r ( ( در سكههاى پادشاهان ايران ، 1887 ، ) aisrep fo shuhs eht fo snioc ( از نظر سكهشناسى ، وزن آن را 18 / 71 نخود مىداند . با اين حساب ، بالش 1 / 74 انس در مقياسات توزين طلاست . اما در قانون چين معاصر [ اواخر قرن نوزدهم ( م ) ] وزن يوانپو ، 50 تا 55 ليانگ ( يا تائل ) تعيين گرديده و وزن استاندارد ليانگ برابر 84 / 579 مىباشد . بنابراين ، در صورتى كه وزن آن 500 مثقال در نظر گرفته شود ، وزن بالش 5 / 61 ليانگ بوده و اين ممكن است به حقيقت نزديك بوده باشد ، زيرا وزن آن در دوره مورد بحث ، سنگينتر از وزن فعلى بوده است . يوانپو ( يا چنان كه در بنادر چين معمول است « كفش شمش نقرهاى » ) تا حدودى به شكل كفش يا قايق سبك ساخته مىشود و اين آن چيزى است كه ميرزا حيدر به عنوان گودى وسط از آن صحبت مىكند . امروزه در تركستان شرقى ، آن را خروس - كلمهاى تركى كه من وجه اشتقاق آن را نمىدانم - و يامبو مىنامند و بديهى است كه يامبو صرفا تحريفى است از يوان پوچينى . در صرافىهاى هند ، ارزش آن معمولا حدود 165 يا 170 روپيه است ( همچنين ر . ك : فهرست معانى يول ، در ماده « كفش » و تائل ) . ( 257 ) . توى ؛ يا طوى : به معنى جشن و خصوصا جشن عروسى و ختنهسوران . ( م ) ( 258 ) . [ كلند : بر وزن سمند ، دست افزار نقب كنان و گلكاران و سنگتراشان باشد كه بدان زمين كنند و آن را كلنگ نيز گويند . برهان قاطع ( م ) ] معنى كلند شايد بيل يا خاكانداز يا كلنگ دو سر بوده باشد . نسخه خطى تركى ، قاتمان ، به معنى بيل ؛ و امبرى به صورت پليچه ) ehceb , ellep ( آوردهاند . ( 259 ) . در نسخه خطى تركى چنين درمىيابيم : ميرزا ابابكر با خواهر خود چنان بيرحمانه رفتار كرد كه تا مدتى از دادن هرگونه مأكول به وى خوددارى مىكرد و به جاى آب ، فقط شراب به او مىداد و آن زن بدبخت براى تسكين تشنگى ، يكى دو قطره شراب مىخورد . - راس ( 260 ) . ( توخماق ) : به معنى پتك و چكش و خصوصا پتك چوبى و گوشتكوب است . ( م ) ( 261 ) . در متن اصلى خوانا نيست و احتمال دارد كه كلمه ديگرى بوده باشد . ( م ) ( 262 ) . اين عبارت در نسخه خطى تركى چنين خوانده مىشود : وى حق نداشت تا پذيرش فتوا از سوى علما ، كارى انجام دهد ، و به منظور تصديق و توجيه شنيعترين و مكروهترين اعمال خود ، تقاضاى فتوا داشت و بديت ترتيب عمل خود را مطابق با شرع مقدس جلوه مىداد . راس ( 263 ) . در صرف و نحو عربى ، عمرو و زيد ، معمولا به عنوان مثال براى تركيب به كار مىروند و به نوعى مطابق با A و B انگليسى يا كايوس و بالبوس لاتينى مىباشند . - راس ( 264 ) . فكر مىكنم ، خالد نامى سمبليك براى عموم باشد كه مأخوذ از نام فاتح مشهور صدر اسلام است . راس ( 265 ) . اكتبر 1511 [ 917 ( م ) ] . ( 266 ) . يتى قودوق : هفت كرّه . در زبان تركى به بچه الاغ و اسب ، « كرّه » مىگويند . البته اين اصطلاح بيشتر در مورد بچه الاغ صدق مىكند ، اما گاهى به بچهء اسب نيز اين كلمه اطلاق مىگردد . ( م ) ( 267 ) . نسخه تركى به جاى دولادى ، قورتاليق آورده است . راس ( 268 ) . شرح تركى اين عبارت چنين است : عبيد اللّه خان ، راه فرار بسته ديد و از روى ناچارى باز ايستاد و با بابر پادشاه به جنگ پرداخت ، اگر چه تنها سه هزار تن در مقابل چهل هزار سرباز پادشاه داشت . - راس ( 269 ) . سورهء البقرة : آيه 249 . ( 270 ) . تپچاق ، كلمهاى تركى شرقى است كه به معنى « اسب خوب » است ، اما دكتر بللو ، آن را به معناى « اسب سوارى » گرفته و مىگويد كه اين واژه مشخصا در مورد آرغوماق يا « اصيل » به كار مىرود . ( گزارشى از ياركند ) troper dnakroy ( ، ص 70 ) بابر اين كلمه را كرارا در بابرنامه مورد استفاده قرار داده و آن را حيوانى اصيل و اسب سوارى خوانده است .