ميرزا محمد حيدر دوغلات

733

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( 247 ) . در نسخه تركى چنين آمده : از دو موفقيت قبلى تشجيع شده . - راس ( 248 ) . 905 ( م ) . ( 249 ) . در نسخه خطى تركى كه چنين آورده : ثالثا . - راس ( 250 ) . نسخه خطى تركى مىافزايد : چاره‌اى به غير از عزيمت به اندجان براى آنها باقى نمانده بود و آماده مرگ بودند . - راس ( 251 ) . [ در ترجمه انگليسى ، شير درنده آورده و توضيح داده : ( م ) ] شير بيشه . ترجمه تحت اللفظى : شيران جنگل . ( 252 ) . اين محل اكنون به اوش تورفان مشهور است . ( 253 ) . كلمه قازق تا حدودى گيج‌كننده است و من از ترجمه دقيق معنى مورد نظر مؤلف در اين عبارت و عبارات بعدى مورد استفاده ، كاملا مطمئن نيستم . اين مورد كلا پنج مرتبه تكرار شده اما متون اصلى آن چنان مبهم است كه در بعضى موارد مىتوان آن را نام شخص دانست تا نام شهرهاى ويران . آقاى راس به من گفت كه در تركى فعلى ، قازماق به معنى « حفريات ، يا كندن » است ، در حالى كه قازيق در ترجمه تحت اللفظى به مفهوم « بيل » مىباشد . اما از قرائن چنين برمىآيد كه قازيق به معنى حفريات بوده و عموما براى نشان دادن محل شهرهاى ويران يا مدفون شده در زير شن به كار رفته كه احتمالا مردم براى كسب گنج به طور عادى آنها را حفر كرده‌اند . در اين صورت بايد در مفاهيمى چون « معادن » يا « طرق » و غيره استعمال مىشود . اين كلمه هنوز در هيچ كتابى ، در رابطه با تركستان شرقى و در شهرهاى مدفون ، ظاهر نگرديده ، تا آنجا كه حاضرم در اين مورد قسم نيز بخورم ؛ و من از منابع محلى ، در مورد آن اطلاعى به دست نياورده‌ام . [ قازيق در تركى مىتواند به معنى مفعولى آن نيز استعمال گردد ؛ يعنى كنده شده . ( م ) ] ( 254 ) . مترجم تركى ، ختن را با « شهر باستانى ياركند » يكى مىداند و به احتمال زياد اين تغيير را بنا به دلايلى - مثلا بر طبق رسوم محلى كه به آنها آشنا بوده - انجام داده است . شايد بتوان گفت در رابطه با ابابكر و گنج‌هاى او ، تا به امروز داستان‌هاى زيادى در آن سرزمين رايج بوده است . ( 255 ) . ر . ك : ص 212 ، پىنوشت شماره 231 ، ارسكين در مورد گز مورد استفاده بابر ، از جهات متعددى بررسى كرده و مقدار آن را كمى بيش از دو فوت انگليسى تخمين زده است . وى از مباحثات خود در پيرامون اين قضيه چنين نتيجه مىگيرد : « در مورد فوت يا گزى كه بابر در اصطلاح خود آن را طناب يا ريسمانى براى مساحى مىخواند ، استنباط معقول اين است كه آن را سى اينچ به حساب بياوريم . اما از آنجا كه اندازه‌هاى متداول بيشتر از اندازه واقعى بوده ، شايد بتوانيم آن را دو فوت يا كمى بيشتر از حد معمول گز محاسبه نماييم . » اختلاف زياد در مورد گز متداول در هند و آسياى مركزى و نيز اندازه‌هاى گوناگون آن در كاربردهاى محلى اين احتمال را پيش مىآورد كه ارزش آن در ادوار مختلف ، متفاوت بوده است . در مورد تخمين گز مورد نظر ميرزا حيدر ، شايد بهترين كار اين باشد كه گز مورد استفاده بابر را كه متعلق به همان زمان و مكان است در نظر بگيريم . به هر حال بابر در مقياس‌ها و در ديگر موارد مربوط به اين موضوعات ، منصف بوده است ؛ اما چنين تفاوتى در مورد ميرزا حيدر چندان قطعى نمىتواند باشد . ( 256 ) . مؤلف علنا به شمش‌هاى نقره چينىها اشاره مىكند كه يوان‌پو نام دارد و به نظر مىرسد تا اواخر قرن هفدهم به عنوان بالش ، بالشت و غيره ، در ميان نويسندگان اروپايى و آسيايى ، شهرت بسيار داشته است . سريول در ختاى 1 ، ص 115 و بعد از آن ، اظهارات جالبى در رابطه با موضوع دارد . شايد بتوان از طريق اظهارات مذكور ، معنى و ريشه اين كلمه نامشخص را استنباط كرد . ارزش بالش به عنوان يك معيار پولى ، نيز بسيار مبهم است و ظاهرا در دوره‌هاى مختلف ، متفاوت بوده است ؛ در عين حال بالش طلا و بالش كاغذى و نقره هم وجود داشته است . فرهنگ تركى ، وزن بالش را هشت مثقال و دودانگه تعيين مىكند . اما به گفته مؤلف ما ، وزن بالش نقره 500 مثقال بوده است . ممكن است وزن واقعى بالش مانند ديگر معيارهاى آسيايى متفاوت بوده