ميرزا محمد حيدر دوغلات

721

تاريخ رشيدى ( فارسي )

خورد . لغت‌نامه ( م ) . ( 109 ) . نسخه نگ از ذكر مولانا نظام الدين خاموش ، از « و بعضى ديگر حكايات مولانا . . . » تا اينجا حذف كرده است . ( م ) ( 110 ) . سورهء الانبياء : آيه 22 ( م ) . ( 111 ) . سورهء الفرقان : آيه 23 . در متن اصلى « منثورا » خوانده نمىشود و چيزى شبيه به « علينا » هست . شايد بتوان به صورت « مُنْبَثًّا » ( سورهء الواقعه : آيه 6 ) نيز خواند . « هَباءً مَنْثُوراً » يعنى باطل و نابود ، و « هباء منبثّا » به معنى گرد و غبار پراكنده است . ( م ) ( 112 ) . نسخه خطى تركى به جاى كوه‌بر ، كوهى آورده است . ( 113 ) . منظور ميرزا خان است . ( م ) ( 114 ) . تمام اين فقره كم و بيش مبهم و بسيار بد تنظيم شده ؛ اما به نظر مىرسد مفهوم اصلى در ترجمه محفوظ مانده . ارسكين تقريبا همان عبارت را آورده ، ( ر . ك : تاريخ هند ، 1 ، صص 250 - 249 ) . ( 115 ) . ظاهرا موافق قضا خوانده مىشود . در متن اصلى « موافقضا » آمده است . ( م ) ( 116 ) . بدون ترديد ، مؤلف براى تبرئه پدر خود ، اين بخش را تا حد امكان ماست‌مالى كرده است ، چه شكى نيست كه پدر وى در عمل خيانتكار نسبت به بابر و رضايت به توطئه‌هاى شاه بيگم ، جدا مقصر است . خود بابر ظاهرا محمد حسين ميرزا را يكى از محركين توطئه دانسته و از قرار معلوم او را سخت نمك به حرام محسوب مىداشته . با وجود اين وقتى گرفتار شد ، بابر از روى سخاوت ذاتى زندگانى وى را به او بخشيد . بابر در بابرنامه در روايت اين حادثه چنين مىنويسد : « محمد حسين ميرزا در اين امر جنايتكارانه و گناه‌آلود مباشرت داشت و فعالانه در جريان اين سركشىها و تمردها داخل شده بود و بايد پاره پاره مىشد يا به قتل فجيعى محكوم مىگشت و به سزاى اعمال خود مىرسيد . از آنجا كه رابطهء خويشاوندى در ميان بود و او از خاله من مهرنگار خانيم ، صاحب دختران و پسرانى بود ، او را آزاد گزاردم و رخصت دادم تا عازم خراسان شود . اما اين مرد ناسپاس و ناشكر ، اين نامرد ، آن همه مهربانى و چشم‌پوشى از قتلش را به كلى فراموش كرده به نزديك خان [ شاهى بيگ خان ] رفت و به من ناسزا گفت و مرا رسوا كرد . اندكى بعد شيبك خان او را مقتول ساخت و بدين ترتيب انتقام من به تمامى گرفته شد ، نظم : به تقدير سپار آنكه را بر تو گفت ناسزا * كه تقدير تواند كشيد از عدو انتقام ( ر . ك : بابرنامه ، ص 218 ) . [ شعر فوق مضمون اين بيت عربى است : ان كان عدا عليك يوما جافى * فاللّه لمن عدا مكاف كافى . ( م ) ] ( 117 ) . 7 - 1506 ميلادى [ 912 ( م ) ] . ( 118 ) . 909 ( م ) . ( 119 ) . از ترجمه مختصر نسخه خطى در موزه بريتانيا چنين برمىآيد كه ارسكين اين نام را در متن مورد استفاده خود ، سيوى خوانده است . در صورتى كه اين تلفظ صحيح بوده باشد ، احتمالا همان سيبى است كه محل آن مشخص است . در متون ما مىتوان آن را سوبى و سوى خواند . در مورد اين مباحث در رابطه با بابر ، ر . ك : بابرنامه ، ص 224 و بعد از آن . ( 120 ) . شاهرخى سكه‌اى بوده كه ارسكين ارزش احتمالى آن را 2 / 1 9 و 3 / 4 9 پنى محسوب داشته ، در حالى كه ارزش روپيه دو شيلينگ بوده است . تاريخ هند ، 1 ، ضميمه E ) . استنباط من اين است كه اين اصطلاح از نام شاهرخ مبرزا چهارمين پسر تيمور كه از 1405 تا 1447 در خراسان و غيره حكومت داشته ناشى شده و اين سكه ، سكه‌اى سيمين بوده اما كلنل مالسون ) nosellam ( در كتاب زندگانى اكبر ، شاهرخى را « سكه طلايى خراسان »