ميرزا محمد حيدر دوغلات

715

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( 41 ) . لته : به فتح اول و ثانى مشدد ، كهنه و پاره‌جامه باشد . ( برهان قاطع ) ( م ) . ( 42 ) . اسبيجاب يا اسبيجاب نامى است كه غالبا اعراب نخستين آن را به كار برده‌اند . بعضى از نويسندگان معاصر پنداشته‌اند كه آن نام قديمى چمكند بوده ، اما اظهار صريح فوق نشان مىدهد كه سيرام نام جديد آن است . سيرام فعلى تنها حدود هفت تا هشت مايل از چمكند فاصله دارد ؛ اما سريول دلايلى ارائه مىدهد مبنى بر اينكه شهرى كه مؤلفين در قرن پانزدهم ، با اين اسم از آن سخن گفته‌اند ، در فاصله دورترى از شرق قرار داشته . به گفته وى هلاكو هنگام لشكركشى به ايران در قرن سيزدهم ، پس از دو روز راه‌پيمايى از طالاس يا طراز ، به سيرام رسيد ؛ همچنين رشيد الدين از شهرى قديمى با وسعت زياد سخن گفته كه كارى سيرام ناميده مىشده و در نزديكى طالاس قرار داشته است . سريول از تاريخى كه رشيد الدين به آن اشاره كرده نامى نبرده و متأسفانه كتاب مذكور از جانب سريول در دسترس من نيست . به هر حال اگر در دورهء رشيد الدين ( پايان قرن سيزدهم ) اين يك شهر قديمى محسوب مىشده ، پس به احتمال زياد سيرام جديد در دوره‌اى كه ميرزا حيدر كتاب خود را تأليف مىكرده ، مىتوانسته موجوديت داشته باشد . فاصله ميان سيرام جديد و اولياآتا ( كه در محل طراز قرار داشته ) نزديك به 110 مايل يا مطابق معمول آن سرزمين ، پنج منزل است . بنابراين ، اگر سيرام قديمى در دومنزلى غرب طراز بوده باشد ، فاصله ميان آن و شهر جديد نبايد زياد بوده باشد . ( ر . ك : ختاى اثر يول ، ص 200 . تركستان اثر كوستنكو ، 2 ، ص 23 ) . ( 43 ) . مطالب عمده در خصوص تبعيد يونس خان در ايران ، در صفحات 102 و 111 ذكر شده است ، در رابطه با خانى ايسان بوغاى دوم نيز ، مىتوان مطالبى را در مقدمه پيدا كرد . ر . ك : بخش دوم مقدمه . ( 44 ) . سورهء النسّاء : آيه 86 . ( 45 ) . شش محرم - 888 ( م ) . ( 46 ) . « خاطرات » بابر [ بابرنامه ( م ) ] . جالب توجه است كه حدود ده سال از مرگ بابر ، خاطرات او در دست ميرزا حيدر بوده . بابر در 937 هجرى ( 26 دسامبر 1530 ) درگذشت و ميرزا حيدر از حدود 943 تا 947 در هند به سر مىبرد . بنابراين احتمال دارد كه نسخه‌اى از خاطرات پسرخاله‌اش را به دست آورده باشد . متأسفانه مطالب ميرزا حيدر ، از شكاف‌ها يا فصول گمشدهء بابرنامه ، چيزى را براى ما روشن نمىسازد . ( 47 ) . [ روز دوشنبه چهارم ماه رمضان ، عمر شيخ ميرزا با كبوترها و كبوترخانه پرواز كرد و يك باز ( پرنده شكارى ) شد . وى سى و نه سال داشت ( م ) . ] بابر در خاطرات ، مطابق ترجمه ارسكين ( ص ) درباره مرگ پدرش مىگويد : « اخسى محل زندگى عمر شيخ در پرتگاه تندى قرار دارد ، در همان كناره‌اى كه برخى از عمارات در آنجا بنا شده‌اند . عمر شيخ ميرزا همراه كبوترانش از قله بلند جدا شد و به دنياى ديگر پرواز كرد . » در ellietruoc ed tevap كه ترجمه‌اى از بابرنامه تركى است ، عبارت زير ديده مىشود . « ne aegnahc es « nacuaf ( ج 1 ، ص 11 ) . در مورد اشاره به يك « باز » نمىتوانم توضيحى بدهم . [ « باز » همان پرنده شكارى است و منظور بابر اين بوده كه عمر شيخ پس از سقوط از بلندى درگذشت و روحش مانند يك « باز » پرواز كرد . ظاهرا مصحح انگليسى معنى « باز » را كه در تركى به آن « قوش » مىگويند ، درنيافته است . ( م ) ] ( 48 ) . در فهرست بسيار مفصلى كه پروفسور بلوچمان در جلد اول آيين اكبرى در ارتباط با اصل و نسب تيمور ارائه داده ، نام سلطان على در ميان نام‌هاى پسران سلطان محمود ميرزا ديده نمىشود . تنها سه پسر وارد اين جدول شده ، يعنى بايسنغر ميرزا ، مسعود ميرزا ، و خان ميرزا ؛ اما مىدانيم كه آخرين اينها نام ديگرى هم - نام سلطان ويس - داشته كه در جدول پروفسور بلوچمان وارد نشده است . بنابراين احتمال دارد كه على نام يكى از دو برادر ديگر باشد . اما اين فقط يك حدس است . من نام على را به جدول مختصر تيمورى كه ضميمه اين . جدول است افزوده‌ام . ( ر . ك : ص 722 ، پىنوشت شماره 125 . ) ( 49 ) . طغاى : احتمالا به ضمّ نخست به معنى خال يا دايى است زيرا سلطان محمود خان دايى بابر پادشاه بود . در