ميرزا محمد حيدر دوغلات

716

تاريخ رشيدى ( فارسي )

نسخه نگ نيز ، دايى آمده است . ( م ) ( 50 ) . سقر پاره‌ايست از دوزخ ( م ) . ( 51 ) . خداوند روى او را گرامى داشته ( با بت پرستى آشنا نساخته ) . ( م ) ( 52 ) . ظاهرا بيميده خوانده مىشود كه در اين صورت به معنى ترسان و ترسيده خواهد بود ( م ) . ( 53 ) . متون خطى در اينجا اختلاف دارند . نسخه تركى به جاى باقى چغائيان ، قالغان چغتايى آورده است . اما چنان كه از بابرنامه ( ص 128 و بعد از آن ) در ارتباط با اين بحث برمىآيد ، قطعا نام اول صحيح است . باقى چغائيان برادر كوچك خسرو شاه بود و بابر او را « مردى بسيار با ارزش » توصيف كرده است . ناحيه چغائيان احتمالا در نيمه و مجراى علياى رودخانه‌هاى سرخان و كافر نهان واقع بوده است . امروزه اين نام منسوخ شده است . ( 54 ) . معمولا ذو النون [ در ترجمه انگليسى ذو النّون آمده ( م ) ] نوشته شده . در مورد شرح زندگانى و اصل و نسب او ر . ك : تاريخ هند ، 1 ، ص 262 و بعد از آن . ( 55 ) . 909 ( م ) . ( 56 ) . 948 ( م ) . ( 57 ) . [ نسخه نگ از اينجا تا ، با دگرى تجربه بردى به كار ، را حذف كرده و چنين توضيح داده : ( م ) ] در اينجا تا حدودى به تفصيل در مقوله‌اى در ارتباط با حكايات موسى ، برگرفته از سلسلة الذهب اثر نور الدين عبد الرحمان جامى و نيز در رابطه با روايتى منثور از تعليم و تربيت انوشيروان عادل ، به مزاياى بدبختى پرداخته است . ( 58 ) . متأسفانه مؤلف قصد خود را از اين شيوه آشكار نساخته ، در موارد متعددى گفته خود را فراموش كرده و خان‌هاى ديگر را نيز « خان » ناميده است ، و همين امر تا حدودى موجب ابهام مطلب گرديده است . من براى روشنى بيشتر معمولا نام كامل اشخاص را در اين موارد به كار برده‌ام . ( 59 ) . يعنى مردم آن نواحى خان را گرفتند . ( م ) ( 60 ) . اين دو رئيس اوزبك قبلا در خدمت بابر بودند اما به قصد پيوستنى به دشمن او ، يعنى شاهى بيگ خان ، وى را ترك گفته بودند . بعد از آن در جنگ دربند آهنين ( 916 ه ق 1510 م - پس از مرگ شاهى بيگ ) به دست بابر افتاده و مقتول گشتند ( ارسكين ، تاريخ هند ، 1 ، ص 309 ، 145 و 315 . ) ( 61 ) . اشاره به اسارت محمود سلطان در جنگ سيرام و بردن او پيش سلطان محمود خان كه در آنجا به وساطت پدر مؤلف ، يعنى محمد حسين گوركان ، محمود سلطان آزاد شده بود ( ر . ك : ص 263 ) ( م ) . ( 62 ) . اين اسم قبلا چندين بار به نظر رسيده ( ر . ك : ص 114 و ص 228 ، پىنوشت شماره 390 و غيره ) ، اما اين كلمه در متون مختلف با تلفظات متعددى ديده مىشود ، مانند : بتىكند ، بنىكند ، ينىكند و غيره . نهايتا در اينجا ترجمه فارسى آن را از خود مؤلف در دست داريم كه به صورت هفت ده آمده و مشخصا نشان دهنده يتّىكند است . يتّىكند ( كه فارسى آن هفت ده مىباشد ) معادل « هفت روستا » يا « هفت شهرك » است . مؤلف على رغم استعمال همين نام ثابت براى خوانندگانش ، آنها را در ارتباط با موقعيت يتّىكند همچنان در پردهء ابهام باقى مىگذارد . و طى عبارتى اظهار مىدارد كه يتّىكند در داخل مغولستان - و اگر فاصله آن به اندازه فاصله سيرام ( قديم يا جديد ، ر . ك : ص 715 ، پىنوشت شماره 42 ) بوده باشد بايد نزديك به مرز باشد - است ، و از اوزون احمد ( محلى كه رديابى آن برايم مقدور نيست ، ر . ك : قسمت ذيل ) نام مىبرد كه در سر راه مغولستان و هفت ده قرار دارد . از آنجا كه گروه تعقيب از سمرقند - يعنى از جنوب - غرب آمده‌اند احتمال دارد كه سفر آنها به نقطه جنوبى سيرام انجام نگرفته باشد . بنابراين از دو طريق مىتوانيم در مورد يتّىكند تحقيق كنيم ، با توجه به عبارت فوق ، يتّىكند بايد جايى در شرق يا شمال شرق سيرام بوده باشد اما مؤلف در صفحه 114