ميرزا محمد حيدر دوغلات
694
تاريخ رشيدى ( فارسي )
معترف آيد و اين جهالت ظلمى باشد بر نفس خود . الهى ، از ظلوم و جهول چه آيد و چه گشايد كه آن شايد از ظلم خود در انتباه نيستم و از جهالت آگاهى نى . از اين چه انديشيدم و مصلحت خود در آن ديدم سر تا سر همه بد بود و آنچه تو بر من كردى سراسر همه نيك . قطعه : الهى همه از تو ترسند و من * ز خود ترس دارم از اين كارها كه از تو همه نيك آيد بسى * و ليكن بد آيد ز من بارها اگر به علت كردارم مىگرفتى ، در گرفتاريم مخلص نبود و اگر به عدم شكر در نعتم نقصان مىكردى ، مجال نفسم نبود . نظم : اگر بنده چابك نباشد به كار * عزيزش ندارد خداوندگار و گر ترك خدمت كند لشكرى * شود شاه لشكركش از وى برى و ليكن خداوند بالا و پست * به عصيان در رزق بر كس نبست و گر خشم گيرد ز كردار زشت * چو باز آمدى ماجرا در نوشت الهى ، چون هرچه به خود انديشيدم خطا بود و آنچه تو كردى صواب پناه مىگيريم از خود به تو مىخواهم رضاى تو باشد ، بنده عاصى را بر آن دامان غايت اين جمله عنايات تو بىعلت بوده است و رجاى من به حضرت تو واثق كه آنچه كردى خواهى كرد و مرا توفيق دهى كه آنچه كردم نكنم . نظم : ( 339 پ ) به لبيك حجاج بيت الحرام * به مدفون يثرب عليه السلام به تكبير مردان شمشيرزن * كه مرد وغا را شمارند زن كه ما را در آن ورطهء يك نفس * ز ننگ دو گفتن نگهدار و بس تو ما را به دنيا بكردى عزيز * به عقبى همين چشم داريم نيز