ميرزا محمد حيدر دوغلات
684
تاريخ رشيدى ( فارسي )
چغتاى هزيمت يافتند . يك ديگ نه انداختند و يك ضربزن آتش ندادند . گردونها همچنان معطل ماند . چون چغتاى روى در گريز كردند از آب گنگ تا محل مصاف قريب يك فرسخ بوده باشد گريخته و شكسته ، تمام امرا و بهادران و لشكر به سلامت ، يك كس زخم ناخورده به لب آب رسيدند و لشكر مخالف در پى كرده مىآمد ديگر چغتاى را فرصت كيجيم 1030 انداختن و جبا 1031 گشادن نبود ، خود را در آب انداختند . عرض آب قياسا پنج تير پرتاب بوده باشد . امراى نامدار به تمام غريق درياى نامردى شدند . هركس كه ماند ماند هر كس كه رفت رفت . چون از آب برآمديم ، حضرت شاهى كه در نيم روز هفتده هزار شاگرد پيش دربار خانه او بود ، اسبى تردى بيگ نامى به او داد ، سوار ساخته بود سر و پا برهنه برآمد . بقا بقاى خداست و ملك ملك خدا . قريب هزار كس ملازم بنده بود از هزار كس ، شست « 1 » كس از آب برآمده بودند . باقى همه غرق آب عدم رفته بودند و همچنين تمام خلايق را از اين قياس بايد كرد . چون به آگره رسيده شد توقف صورت نپذيرفت ، شكسته و ريخته به حالتى كه شرح آن جز ملال خاطر نيارد به لاهور رسيده شد . « 2 » فرار نمودن چغتاى از هندوستان به لاهور در غره ربيع الاول سنه سبع و اربعين و تسعمايه 1032 تمام سلاطين و امرا و خلايق جمع شدند و از كثرت خلايق چنان شد كه هنگامهء رفتار تنگ و محل اقامت تنگ آهنگ شد . هر كس را هوايى و هر ناكس را رايى پيشنهاد مىبود و هر جنس را مكرى و هر ناجنس را فكرى صورت مىبست . از جمله محمد سلطان ميرزا و الوغ ميرزا كه از آب گنگ ( 334 ر ) پيش از جنگ گريخته بودند « 3 » وى هيچ جا نتوانست اقامتى كرد . به حال شقاوت مآل به لاهور درآمدند « 4 » . در كنارها مىبودند و هنوز دم مخالفت مىزدند . رنود اوباش و هنود بىباش را سرى شده بلكه كله خرى گشته بودند . هندال ميرزا و يادگار
--> ( 1 ) . نگ : هشت . ( 2 ) . نگ : + فصل صد و سيزدهم . ( 3 ) . نب : بود . ( 4 ) . نب : آمد .