ميرزا محمد حيدر دوغلات
683
تاريخ رشيدى ( فارسي )
ايستاد و سه جوق متوجه لشكر شد . از اين جانب غول پادشاه را نيز در حركت آورديم كه بر آنجا كه بنده مناسب ديده بودم رفته ايستند . چون روان شديم و بر آنجا رسيديم كه بايد ايستاد ، ايستادن ميسر نشد زيرا كه هر كس از امير و وزير ، از غنى تا فقير از لشكر چغتاى غلامان دارند ، چنان كه اميرى كه توصيفش گذشت اگر صد نوكر دارد . البته خاصه خودش و از نوكران پانصد غلام دارند و اين غلامان به روز هيجا نه از خواجه خود ( 333 ر ) وقوف دارد و نه بر حال خود شعور ، چندانكه از هر طرف باش و ايست كردند غلامان را قوت امساك عنان از دست تمالك ايشان بدر رفته و خود را بدون خواجههاى خود گم كرده . هرگاه غلامى را با گرز و كستن 1025 مىزنند كه باش ، 1026 او سر خود را گرفته و عنان را گذاشته مىرود . القصه ، « 1 » به هيچ وجه ايستادن ميسر نشد . غلامان در عقب همچنان رانده وزير كرده غول را آوردهاند با پس زنجيرهاى گردونها ميراندند و او را بر اين و اين را بر آن مىزدند . 1027 معنى آيت دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا 1028 مشاهده مىافتاد . غلامان در پس ، مردم پيش را مىراندند چندانكه از چند جاى زنجيرهاى گردونها را كندند و هر كس را كه در مقابله زنجير كنده بود خواهى و نخواهى از زنجير بيرون آمدند و آنى را كه زنجير در مقابله بود همچنان در عقب زنجير مانده بود . يسال ابتر و صفوف مبتر شد . 1029 احوال غول اين بود اما طرف يمين سه فوج شير خان آمده به هر صف كه مىرسيد قبل از آنكه تيرى اندازند ، پيش از تيررس به صرصر هزيمت ، چون كاه مىپريدند . همچنان صفوف را گريزانيده به غول رسيد . غلامان در عقب ، خواجهها را در پيش كرده بودند يكبارگى از عقب گريز را پيش گرفتند . مردم پارهاى گردون گذشته و پارهاى در پس گردون مانده و صفوف بر هم خورده . مير از نوكر جدا و نوكر از مير جدا افتاده . در خلال اين حال اهل يمين را گريزانيده به غول رسيده بىآنكه تيرى بر جانب غنيم اندازند ، اهل تفريق متفرق شدند . يكبارگى هزيمت افتاد ، لشكر چغتاى آنچه مسلح بود به غير غلامان و شاگرد پيشه ، چهل هزار كس تخمين كرده بودم از ده هزار كس گريختند ، ( 333 پ ) در همچنين مصافى بى از آنكه يك دوست يا دشمن زخمى خورد . شير خان ظفر و
--> ( 1 ) . نگ : گم كرده هرگاه آنان امير خود را گم كنند با وحشت و كوركورانه به هر سوى هجوم مىبردند القصه .