ميرزا محمد حيدر دوغلات

680

تاريخ رشيدى ( فارسي )

در نظر مصلحت انديشى من ، اين سخن راجح آمد چندانكه كامران ميرزا مرا رخصت نداد ، بنده بىرخصت ماندم . 1016 كامران ميرزا ، اسكندر سلطان را بشليغ 1017 قريب « 1 » هزار كس به « 2 » رسم كومك گذاشت « 3 » و از مردم آگره آنچه توانست همراه كرده متوجه لاهور شد و اين خود دشمن را قوتى و دوست را شكستى بود . به هر حالى كه بود به لب آب گنگ رسيده شد . قريب يك ماه از اين طرف پادشاه و از آن طرف شير خان در مقابله نشستند . از هر جانب سواد لشكر زياده از دو لك بوده باشد . در اواخر حال محمد سلطان ميرزا و ولدان او الوغ ميرزا و شاه ميرزا كه از ميرزايان تيموريه‌اند نبيره دخترى سلطان حسين ميرزاست كه نام سابقا در سلطنت خراسان مذكور است ، در هند به ملازمت بابرپادشاه آمده بود ، پادشاه ترحيب تمام كرده مورد او را به انواع الطاف پادشاهانه مكرم گردانيد . بعد از بابر پادشاه با همايون پادشاه به كرات مخالفات كرده و به جايى نرسيده و باز پيش پادشاه آمد و پادشاه از كردهء او تجاوز كرده بود . به شير خان اتفاق كرده گريخت . ديگر راهى پيدا شد ، هر كس از لشكر گريختن گرفت . عجب‌تر از همه آن است كه اين لايعقل چندى كه مىگريزند به شير خان نمىروند و از وى توقع عنايتى ندارند . در لشكر هوا گرم است مىرويم در جاىهاى خود فراغت مىكنيم ، داعيه ايشان اين ، و لشكر كومك كامران ميرزا خود اكثر به لاهور گريختند . از جمله اسباب كه در ملازمت پادشاه بود هفتصد گردون بود ( 331 پ ) كه هر كدامى را چهار جفت گاو مىكشيد و در هر گردونى ضرب زنى رومى « 4 » نهاده كه پانصد مثقال گلوله مىانداختند و بنده به كرات در آن ايام مشاهده نموه‌ام كه از بالاى بلندى سوارى كه اندك اندك نمودار شده مىرفته باشد بىخطا مىزدند ، و هشت ديگ « 5 » كه هر كدامى هشت « 6 » جفت گاو مىكشيد ، گلوله سنگين در وى طاقت نداشت كه همه آرد مىشد ، گلوله از هفت جوش به وزن « 7 » پنج هزار مثقال ، هر گلوله به يك بدره كه « 8 » دويست

--> ( 1 ) . نگ : ماندم . كامران ميرزا با شرمسارى اسكندر سلطان را با قريب . ( 2 ) . نب : اسكندر سلطان بشليغ قريب هزار كس را به . ( 3 ) . نب : ماند . ( 4 ) . نگ : - رومى . ( 5 ) . نگ : مىزدند و بيست و يك . ( 6 ) . نگ : - هشت . ( 7 ) . نگ : گلوله از مس گداخته به وزن . ( 8 ) . نگ : - به يك بدره كه .