ميرزا محمد حيدر دوغلات
659
تاريخ رشيدى ( فارسي )
فرستاد و نشانى چندى مصحوب او كرد . يكى براى برادرش اسكندر سلطان ، مضمون آنكه ولايت تبت را به دو ارزانى داشتيم ميرزا حيدر و محمود ميرزا نيز همانجا باشند . و با ساير لشكريان به هر جماعتى نشانى ، متضمن آنكه هر كس كه در تبت باشد كوچ و « 1 » اهل و عيال او را به قرغيز ، به اسب « 2 » فروخته خواهد شد . به مجرد وصول اين حكم مىبايد كه ويران شده متوجه ياركند شوند . چون نشانى بدنشان به وقتى رسيد كه بنده در گوگه رفته بودم كه مشروح شده است ، چون وقايع معلوم اهل عسكر شد و مضمون نشان مفهوم ، خلاى وقت را غنيمت شمرده يكبارگى به مسارعت متوجه ياركند شدهاند . اسكندر سلطان و ابن عمّم محمود با معدودى چند گريخته ماندهاند . بنده بعد از دو روز بدان منزل كه مردم ويران شدهاند رسيدم . اسكندر سلطان و ابن عمّم محمود تقرير نمودند كه آن شب آنجا بودن مناسب مىنمايد . زيرا كه بعضى از اهل فرار بناچار رفتهاند يحتمل كه به وقت انتهاز فرصت از ايشان مانده به ما ملحق شوند . با بنده زياده از صد كس ( 321 ر ) كه همه بطالان جيوش و سرداران جنود بودند كه ابا عن جدّ به وراثت خدمت كرده با بنده به ارث رسيده و در معارك و قتال به كرات بين الاقران مميّز و ممتاز گشته به صلابت و جلدوها سرافراز شده و تربيتها يافته كه هر كدام را اسم امارت اطلاق رفته و بعضى از آن برادر رضاعى بودهاند و موسوم به اسم كوكلتاشى 969 گشته كه در گمان بنده مخالفت ايشان از قبيل محالات مىنمود . چون لشكر انجم ليل ميل به هزيمت نهادند و ترك شهسوار فلك ، يكه و تنها بر ابلق فلك سوار شد ، بنده « 3 » واقف گشتم كه همه اهل اعتماد چون سپاه ستاره كه از روز محو و ناپايدار شوند ، شباشب از بنده گريخته « 4 » ناپايدار شدهاند . چون تنوير خورشيد صحن زمين را كه چون روزگار ادبار تيره بود « 5 » منور و روشن گردانيد ، جان احمد اتكه كه قبل از اين مذكور شده است كه بنده را ابوى « 6 » رضاعى مىشود ، با يك تن از كوكلتاشان ، شاه محمد نام كه از معتبران آن جمع بودند آمدند . از
--> ( 1 ) . نگ : - كوچ و . ( 2 ) . نگ : - به اسب . ( 3 ) . نگ : محالات مىنمود اما چون صبح شد . ( 4 ) . نگ : - كه از روز محو . . . گريخته . ( 5 ) . نگ : - كه چون روزگار ادبار تيره بود . ( 6 ) . نگ : اخوى .