ميرزا محمد حيدر دوغلات
640
تاريخ رشيدى ( فارسي )
بنده همين قدر بود . روز وداع به وقت خلا بنده را طلب فرمود و با بنده از ملبوسات خاصه آنقدر كه حاضر بود سيورغال فرموده و اسبى چند براى انعام افزود و كمرى و چند كارد در يك غلاف كه هر دو از مخترعات خاصه و زاده طبع شريفش در غايت بداعت و نهايت غرابت به دست مبارك بود آن را به من داد و فرمود كه اين از نتايج اكتسابات من است بر سبيل يادگار به تو مىسپارم كه اگر به سلامت مراجعت نمايى و مرا هم صحبت فرق محيا و « 1 » مصحوب صحت احيا يا بى به من باز خواهى داد كه در امانت صيانت است و تيمنا نگه داشت آن تو را مأمور مىسازم و اگر داغ ناگريز مخلوقات 923 بر جبين مزاج نهاده آيد و به قطعيت مفارقت مؤبد « 2 » 924 ميان من و تو قطع يابد ، اين از من به تو يادگار باشد . در ازدياد تعظيم فوق الحد تكلفى نمودم و عنان تمالك از دست صبرم برون شد و از پيوست غم و اندوه و رطوبت كه در مخازن دل و دماغ بود به راه ديده بيرون شدن گرفت و قلق و اضطراب در بنيه صبر و سكون افتاد . چنان كه خان نيز در رقت قلب ، درر لآلى افشاندن گرفت و بعد ما كه در تسكين قلق تكلفى رفت ، به عرض رسانيدم كه كدام قوت قلب و تسكين خاطر وافى تواند بود كه با وجود آنكه اين چنين مقوله مذكور گردد ، به غير ملازمت به كار ديگر استقدام توانم نمود ؟ بنده ملازم ركاب سعادت مناب مىباشم تا دار الملك ياركند . چون در كنف صحت و مسند دولت در تختگاه سعادت پناه نزول اجلال واقع شود به سر مهم باز آيم و ساير عساكر در يكى از چراخورد تبت به توفّه مراكب اشتغال نمايند . خان فرمود كه در امور تهتك از استقلال خرد نيست ، آنچه « 3 » من گفتم از آن غلط فرا گرفتهء ، هيچ ذى روحى را ( 311 پ ) لاشك توهم موت فوت نباشد و آن معلّل به مرضى و علتى نباشد . گفتهء من بدان است كه در اين راه مرا واقعه دست دهد و اگر به سلامت به وطن مألوف رسم البته ديگر از آن توهم ايمن خواهم بود . « 4 » چون مدت
--> ( 1 ) . نگ : - صحبت فرق محيا و . ( 2 ) . نگ : خواهى داد كه اينها امانت است و اگر اتفاقى افتاد كه مفارقت مؤبد . ( 3 ) . نگ : خان فرمود كه شانه خالى كردن از تعهدات ، خردمندانه نيست آنچه . ( 4 ) . نگ : علتى نباشد من از اجل فرار نمىكنم و اگر به سلامت به ياركند برسم باز هم از مرگ ايمن نخواهم بود .