ميرزا محمد حيدر دوغلات

641

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مفارقت ميان من و تو صورت امتداد خواهد يافت و آدمى از آنچه گفتم مصون نتواند بود ، چون اين زمان فرصت مقال هست با تو آنها كه گفتم « 1 » آنها كردم و آنچه گفتم رفتن تو همراه من و بازگشتن تو دفع آن نمىشود . 925 به همه حال « 2 » به خداى مىبايد بود و تفويض همه امور به خداى مىبايد كرد و تو را به خدا مىسپارم و اميد مىدارم كه باز به ملازمت با يكديگر ملاقى گرديم و آنچه مرجو تست به قوت دل رجوع نمايى و مساعى جميله به ظهور رسانى . بلند نام نيكى تو بر سر آوازه استخلاص كشمير بدين امير مضاعف گردد و استضاف آن به همه ابواب مضاعف به اهم من خواهد بود و منت آن از همه رو به جان من است . از اين ابواب سخن مطوّل بيان فرمود . مرا اجازت داده خود متوجه مراجعت شد . « 3 » ذكر اختتام كار خان و مجمل احوال او 926 اين جمله جهان همه فنا خواهد بود * در هر چه نظر كنى هبا خواهد بود آنى كه فنا مىشود آدم باشد * آنى كه هميشه هست خدا خواهد بود قال بعض الكبراء العارفين : ما سواى حق - جلّ و علا - در معرض زوال است و فنا ، حقيقتش معلومى است معدوم و صورتش موجودى است موهوم . ديروز نه بود داشت و نه نمود امروز نمودى است بىبود . پيداست كه فردا از اين چه خواهد گشود . اوست كه هميشه بود و هميشه باشد و چهره بقايش را خار هيچ حادثه نخراشد . نظم : هر صورت دلكش كه تو را روى نمود * خواهد فلكش زود ز چشم تو ربود رو دل به كسى ده كه در اطوار وجود * بودست هميشه با تو و خواهد بود حضرت آفريدگار تعالى و تقدس را تقدير بر اين جارى گشته است كه هر ذى نفس را ( 312 ر ) از كأس بأس كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ 927 جرعه بايد چشيد و از پيمانه حيات

--> ( 1 ) . نگ : با تو آنچه لازم بود گفتم . ( 2 ) . نگ : بازگشتن مناسب آنچه مقرر كرده‌ام نيست . به همه حال . ( 3 ) . نگ : + فصل صد و پنجم .