ميرزا محمد حيدر دوغلات
613
تاريخ رشيدى ( فارسي )
متوجه ( 296 پ ) قلعه شدم ، سرپنجه اسلام دست كفر را برتافت و هرج و مرج به حال ايشان راه يافت . قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ 831 كفره قلعه را گذاشته ، هر رأسى برأسه متفرق و متلاشى شدند و اهل اسلام بدانچه ممكن بود طريقه تعاقب مسلوك داشتند . كس از اين قوم ضال خلاصى نيافت . بورقبا را مع تمام رجال به قتل آورده از سر نگونشان منارهء بالا رفت كه از آن سياست دود از دماغ كفره آن حدود به آسمان رسيد . ديگر هيچكس را مجال تمرد نماند . تمام ولايت نوبره را گرفته ، در قلاع ايشان لشكر درآورده ، ضبط - كما ينبغى - نموده شد . از آنجا به ولايت ماريول نزول واقع شد . در ماريول دو حاكمند : لتچوغدان ، ديگر تاشيكون . 832 هر دو به ملازمت مبادرت نموده بودند . و در آن اوان تحويل ميزان 833 شد . در ميزان در تمام تبت ، برودت هوا به حدى مىرسد كه فصل دى ، جاى ديگر نسبت به وى حكم چله تابستان دارد . به امرا كه همراه بودند در قيشلان مطارحات رفت كه كدام ولايت تبت قيشلاق را لايق تواند بود و چه جاست كه زمستان عليق و علف مراكب و مأكول راكب « 1 » در آنجا پيدا باشد . در آن حدود ، هيچ جا نشان ندادند . راىها قرار بر كشمير گرفت كه زمستان در كشمير باشند اگر فتح شود ، فهو المراد ، و الّا زمستان را گذرانيده بهار برآمده شود . چون اين امر مقرر شد از ماريول و آن حدود لشكر تبت را در تكثير سواد لشكر اضافه كرده متوجه شديم . در خلال اين حال ، ابدال قلى يساول كه از معتمدان حجاب خانى بود رسيد . خبر آورد كه خان نيز به اين طرف آمدند . در راه تشويش دمگيرى كه مخصوص آن كافرستان است در مزاج شريف خان سرايت كرده و بغايت منتظر آن است كه تو در اسرع اوقات ملاقى گردى . بنده همان لحظه لشكر را در همانجا گذاشته متوجه شدم . « 2 » ذكر آمدن خان متعاقب مؤلف كتاب بر تبت ( 297 ر ) و درآمدن خان به بالتى و رفتن مؤلف كتاب به كشمير سابقا گذشت كه خان به راه ختن به طرف دولپه عزيمت را به تصميم رسانيد و بنده را
--> ( 1 ) . نگ : - و مأكول راكب . ( 2 ) . نگ : + فصل هشتاد و چهارم .