ميرزا محمد حيدر دوغلات

614

تاريخ رشيدى ( فارسي )

به طرف بالتى روان كرد . در آن اوان نيّر اعظم و شهنشاه فلك چهارم در برج اسد 834 بود . خان يك ماهه راه در بعضى از يايلاق 835 و چراخور كوه‌هاى ختن گذرانيد تا به اين مدت اواخر فصل سنبله 836 شد . مردم مترددين آن حدود به عرض رسانيدند كه وقت فايت شده است ، چه بعد از اين تمام آب‌ها و رودخانه‌ها بر كل يخ مىبندد ، چنان كه مطلقا آب يافت نمىشود و آن‌قدر هيزم نيز نمىباشد كه آب گداخته ، توان مراكب و مواشى را سيراب گردانيد . بسى سعى بايد كرد تا افكندن قوتاس صحرايى ، آن مقدار كه فى الجمله شوربايى توان پخت پيدا مىتوان كرد . از اين جهت قبل از اين چند لشكر در همين راه پياده ماندند . چون اين امر بر راى جهانگشاى خان محقق شد كه فسخ نيّت غزات موجب حرمان جزايل اثوبه است ، اگر اين راه تعذرى دارد مناسب آنكه در پى ميرزا حيدر رويم و مهم غزات را آنجا به انجام رسانيم . از ختن مراجعت نموده به همين راهى كه بنده آمده بودم متوجه شدند . 837 در راه مزاج شريف خان از جهت دم‌گيرى از حد اعتدال منحرف شده است به حدى كه روزهايى بىشعور بوده از حيات رمقى باقى نمانده بوده است . اطباى تلامذه « 1 » شياف و ملينات به كار مىداشته‌اند ، هرگاه كه تليّن طبعى دست مىداد به شعور مىآمد و باز بى خود مىشده است و در آن اوان امراى حضرت و اركان دولت را مىفرموده است كه چون قوت مزاج به غزات وافى نشد بارى در عزيمت‌ها قصورى نشود . چون از مصاحبت محيا البته معزول به فرقه مميتين ملحق خواهم شد ، بارى در اين راه مرده باشم و فسخ عزيمت [ نكرده ] « 2 » البته تا از جان رمقى باقى باشد مرا به طرف دار الحرب بريد ، چون از جان باقى نماند اختيار شما راست ، در آن حين از بنده مىپرسيده است ( 297 پ ) و اظهار تأثر و تأسف مىكرده كه در اين زمان هيچ آرزويى جز اين ندارم ، از خداى تبارك و تعالى مىخواهم كه تا وقت ملاقات وى روح مرا رهن فرمايد و رقت مىكرده است و اشعار كه مشعر به اين معنى باشد مىخوانده است و اين بيت از آن جمله است . بيت : ز جانم يك رمق ماندست و رويش آرزو دارم * ز بهر قتل من آن نامسلمان دير مىآيد « 3 »

--> ( 1 ) . نگ : - تلامذه . ( 2 ) . نب : - نكرده . ( 3 ) . نگ : - بيت ز جانم . . . مىآيد .