ميرزا محمد حيدر دوغلات

607

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مثقال طلى برآيد . يك كس خود خاك بكند و خود بكشد و خود بشويد ، روزى بيست غلبير كار مىكند . اگر چه اين امر بعيد التصديق است ، از اكثر تبت متفق اللفظ و المعنى شنوده شده است ، بنابر آن نوشته شد . ديگر گوگه است مشتمل بر دويست قلعه و قريه باشد . طول وى سه روزه راه است . در همه جاى گوگه طلى است . هرجا را بكاوند خاك وى را در روى نطعى پهن كنند طلى مىيابند . خردتر او مقدار عدس و ماش باشد و مىگويند كه گاهى مقدار جگر گوسفند كلان يافت مىشود . در [ آن ] اوان كه بنده بر گوگه جزيه تعيين كردم ، رؤساى ( 293 ر ) ايشان حكايت كردند كه در اين ايام شخصى زراعت مىكرده ، سر اماج 812 او در جايى محكم شد و چندانكه سعى كرد جدا نشده ، خاك رو كرده است ، مىبيند كه سنگى است در ميان او طلى و اماج در آنجا محكم شده ، آن را همان جا مىگذارد و حاكم را خبر مىكند . همه به جمع مىروند آن را مىگيرند . سنگ را مىشكنند ، هزار و پانصد مثقال تبتى طلى مهرى 813 بدر مىآيد كه هر مثقال تبتى يك و نيم مثقال متعارف است . طلى گوگه همچنان خدا آفرين مهرى مىباشد كه چون از خاك گيرند هرچند كه بردارند و بپزند و مهرى كنند به غير حق النّار چيزى كم نمىشود و اين همه از عجايب امور است و در عالم هيچ جا اين نشان نمىدهند . 814 و در اكثر ممالك تبت ، متاع خطاى و هندى متساوى يافت مىشود . ديگر از عجايبات تبت ، دم‌گيرى [ است ] كه مغول او را يسّ 815 مىگويند . اين حال در تمام ولايت تبت مىباشد . اما در آنجا كه قلعه و قريه مىباشد كمتر مىباشد . كيفيتى در غايت ناخوشى [ است ] هر كس باشد در همه حال نفس او چنان مىگيرد و حمل آدمى چنان مىسوزد كه مگر بار گران برداشته بر سر بلندى بسيار دويده باشد . از جهت حمل سوختن ، خواب كردن « 1 » به سهولت ميسر نمىشود و چون خواب غلبه كند هنوز چشم به خواب نيك نغنوده باشد كه از تنگى نفس و سوختن حمل و « 2 » درد شش و سينه به اضطراب بيدار مىشود و اين حال بر همه كس دايما باشد . چون اين حال غلبه كند ،

--> ( 1 ) . نگ : او چنان مىگيرد كه كاملا درمانده مىشود درست مثل اينكه بار گران برداشته بر سر بلندى بسيار دويده باشد . از جهت فشار [ ناشى از آن ] خواب كردن . ( 2 ) . نگ : - و سوختن حمل و .