ميرزا محمد حيدر دوغلات

604

تاريخ رشيدى ( فارسي )

و به محيط 789 ملحق مىشود و سرآب كه از كوه‌هاى تبت بر جانب مشرق و شمال مىرود ، آب ياركند و آق « 1 » قاش و قراقاش « 2 » و آب كريه و چرچان و غيرهم همه به گوگ ناور 790 مىريزد و گوگ ناورگولى 791 است در آن ريگستان كه مذكور شد . از بعضى كه آن را ديده‌اند استماع دارم كه به سه ماه دور آن را مىتوان گشت و پايان او برآمده درياى عظيمى كه قراموران خطاى عبارت از آن است . از اين تقرير معلوم شد كه تبت در بلندترين جاهاست زيرا كه آب وى است كه به همه جا مىرود و از هر جانب كسى كه مىخواهد كه به تبت رود از عقبه‌هاى بلند مىبايد برآمد كه فرا آمد ندارد ، 792 چون بر بالايى برآيند زمين هموار باشد مگر در بعضى عقبه‌ها شايد اندك ميلانى باشد . از اين جهت تبت در غايت سردى است ، چنان كه در اكثر مواضع او به غير جو و شلغم ديگر هيچ زرعى نمىشود و جو آن اكثر آن است كه در چهل روز « 3 » پزد 793 اگر نپخت سرما مىبرد كه دانه او پوچ مىشود . در اكثر مواضع او علف دو ماه سبز مىباشد . « 4 » در تبت بعضى مواضع باشد كه تابستان چهل روز باشد و آن چهل روز نيز از آن قبيل است كه بعد از ( 291 پ ) نيم شب ، رودخانه‌ها يخ مىبندد و در تمامى تبت از غايت برودت هوا هيچ درخت بلكه علف بلند نمىباشد . همه ايشان بر گل افكندهء چارپا باشد . 794 اما خلايق تبت بر دو قسم منقسم است : يكى را دولپه « 5 » مىگويند يعنى ده‌نشين ، ديگر را چنپه « 6 » مىگويند يعنى صحرانشين . 795 اما آنچه صحرانشين است البته اطاعتى به يكى از اين ولايات تبت دارد و تبت صحرانشينان را اوضاع عجب است كه در هيچ خلقى آن اوضاع نيست . اول آنكه گوشت و هر خوردنى كه باشد خام مىخوردند كه اصلا رسم پختن نمىباشد . ديگر آنكه ايشان اسب را به جاى دانه ، گوشت مىدهند . 796 ديگر آنكه تمام احمال و اثقال را بر گوسفند بار مىكنند . گوسفند دوازده من شرعى برمىدارد ، خرجين‌ها ساخته‌اند ، پاردوم و سينه بند در وى بند كرده بر گوسفند بار مىكنند . به غير وقت احتياج ، بار را از وى نمىگيرند كه زمستان و تابستان در پشت وى است . 797

--> ( 1 ) . نب : ودقاش . ( 2 ) . نب : قرقاش . ( 3 ) . نگ : در دو ماه . ( 4 ) . نگ : - اگر نپخت . . . سبز مىباشد . ( 5 ) . نب : يولپابا . ( 6 ) . نگ : چمپه .