ميرزا محمد حيدر دوغلات

589

تاريخ رشيدى ( فارسي )

نظم : يار رفت از چشم و در دل خار خار او بماند * بر جگر صد داغ حسرت يادگار او بماند گر چه برگشتن ز عمر رفته نتوان داشت چشم * عمرها چشمم به راه انتظار او بماند « 1 » حضار مجلس روايت كرده‌اند كه چند منزل كه خان همراه حضرت خواجه بودند ، على الدوام رقت كردى و هرگاه كه ايشان سخنى گفتندى ، گريه بر خان چنان مستولى شدى كه بىاختيار قطرات فرو ريختن گرفتى چنان كه از آن حضار متأثر مىشدندى و آن گريه خان به زبان حال بىلسان ، مقال هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ 756 مىگفته است ، به آن نوع كه تا قيام قيامت به وصال مبدل نگردد . بيت : يار قصد قتل من دارد به تيغ انقطاع * هر كس از شام اجل ترسد من از روز وداع « 2 » چون خان را آن ديدار آخر بوده است بالطبع از هجران فراق كه هرگز التيام نيافت ، خان را آن حال دست داد . بالجمله حضرت خواجه نورا به هندوستان آمدند . شهرهاى حدود هندوستان ( 283 ر ) كه كابل و لاهور باشد تعلق به كامران ميرزا داشت . وى از روى نيازمندى التماس نمود كه در لاهور تشريف داشته باشد اما ايشان فرمودند كه در اول عزيمت مقيم ملازمت پادشاه مصمم شده بود بنابر آنكه تغريت بابر پادشاه را با همايون پادشاه رسانيدن ما را لازم است . بعد از تقديم اين امر ، اگر مراجعت كرده شود اين التماس مبذول خواهد شد . به آگره كه دار السلطنه هند بوده رفته‌اند . پادشاه 757 نيز قدوم مسرت لزوم ايشان را به انواع تكريمات تلقى نموده است . در آن اثنا شيخ پول نامى به هندوستان پيدا شده است . همايون پادشاه را داعيه ارادت به وى شده . سبب آنكه همايون پادشاه را به علوم غريبه ميل بسيار بود ، داعيه ادعيه و تسخيرات بسيار داشت . شيخ پول در لباس شيوخت درآمده چنان دانيده است كه به مقصود حقيقى دعوت و تسخير ادخل امور است بلكه مقصود حقيقى حصول آن است .

--> ( 1 ) . نگ : - نظم يار رفت . . . بماند . ( 2 ) . نگ : - و آن گريه خان . . . وداع .