ميرزا محمد حيدر دوغلات

586

تاريخ رشيدى ( فارسي )

هر ناخوشى كه دارى از هست تست * از ديدن خويش و كبر و بدمستى تست ميدان كه سعادت تو در هر دو جهان * در مسكنت و تواضع و پستى تست * * * خرم دل آنكه درد يارى دارد * نى داعيه ملك و ديارى دارد با ذلت فقر افتخارى دارد * وز شادى هر دو كون عارى دارد * * * مادام كه مشتغل به كار بدنى * مأمور و اسير و بندهء نفس و تنى پا بسته به زنجير صفت‌هاى ذميم * در قعر چَه وجود خود ممتحنى * * * اين غصه و اين درد به درمان ندهم * وين فقر به شاهى سليمان ندهم ارزان نخريده‌ام من اين فقر و فنا * چيزى كه گران خريدم ارزان ندهم * * * نابود شو اى دوست كه بودن خوش نيست * فرعون صفت خويش ستودن خوش نيست چون هستى و كبريا خدا دارد و بس * چيزى كه نداريش نمودن خوش نيست * * * بيچاره و نامرادم و دل ريشم * نادانى و عجز و حيرت آمد كيشم خود را به كدام خصلت گويم درويش * درويش نه خاكپاى درويشم ( 281 پ ) * * * تدبير و تصرف بگذار اى درويش * بگذار به كار سازگار اى درويش زيرا كه به تدبير تو ديگر نشود * تقدير و قضاى كردگار اى درويش * * * مال و هنرى گرچه ندارم در دست * با فقر بسازم كه مرا فقر خوش است انديشه چرا كنم ز بىبرگى خويش * گر هيچ ندارم چو تو دارم همه هست * * *