ميرزا محمد حيدر دوغلات
564
تاريخ رشيدى ( فارسي )
شده است ، ديگر باره مسطور مىگردد كه شرافت و لطافت و متانت اين كتاب معلوم است كه بى از سخنان اين برگزيدگان ، چهقدر و قيمت داشته باشد ، اهل سود و سودا كه متاع مزجات 731 خود را به جايى برند سعى مىنمايند كه در ميان آن امتعه مزجات يك متاعى كه در نظر صاحب نظران درآيد باشد كه به طفيل آن يك ، ديگران به كار رود . بيت : به طفيل همه قبولم كن * اى إله من و إله همه ديگر آنكه در كتب اين طايفه در نظر آمده است كه فرداى قيامت آمنّا و صدقّنا ، آخر كار ، مهمات تمام خلايق ( 268 ر ) يا بهشت يابد يا به دوزخ قرار يابد و هر كس از اهل شفاعت اهل جرم را شفاعت كنند ، يكى ماند كه هيچكس او را شفاعت نكند و او را نى عملى كه موجب نجات باشد . داغ حرمان را بر ناصيه اميد گذاشته و آتش محرومى را در خرمن اميدوارى زده متحير ايستاده باشد كه حضرت واجب بىمنت و بخشنده بىعلت گويد كه اين بنده گناهكار ، در دنياى فانى ماضى از دوستان من هيچكس را نام مىدانى ؟ گويد آرى خداوندا ، فلان و فلان بزرگ را مىدانم و فرمان شود كه برو به سوى بهشت كه تو را به نام ايشان بخشيدم . من نيز بهانه و طريقه كه باشد تذكره اين برگزيدگان مىكنم باشد كه مرا در كار ايشان بخشد . بيت : شنيدم كه در روز اميد و بيم * بدان را به نيكان ببخشد كريم در مناجات شيخ على دقّاق - رحمه اللّه - مذكور است كه مىفرمود كه خداوندا اگر من لايق مغفرت و رحمت نيستم ، و مرا در سلسله دوستان تو در بهشت جاى نباشد ، و دست رو بر سينه رجاى من زده در دوزخم بفرستى ، بارى ركوه و عصا را از دست من مستان تا با ركوه 732 و عصا در صورت صوفيه كه لباس دوستان توست در دوزخ مىروم مىسوزم و مىسازم . اگر رتبه سيرت ايشان را نيافتم بارى از صورت ايشانم بيرون ميار . رباعى : در كوى تو صد هزار صاحب هوس است * تا خود به وصال تو كرا دسترس است