ميرزا محمد حيدر دوغلات

550

تاريخ رشيدى ( فارسي )

محمد التجا با من و عمّم آورد و رشيد سلطان را وى ملازم بود ، از ما منّت داشت كه در مخلص او سعى نماييم . بنده بر جانب او افتادم و به خان در خلا مبالغه نمودم كه سلطانان برادر بودند به تمام رفتند همين يك سلطان كه فرزند شماست مانده ، وى نيز آزرده مىگردد و كمينه نيز از جهت محمدى كه عرق قرابت دارد آزرده مىباشم . خان رجوع آن مهم با بنده تفويض نمود . « 1 » اين خانيمان مذكوره كه همه خاله و خاله‌زاده من بودند [ با من ] درافتادند و تشدد و تعنت آغاز كردند كه عرق قرابت برلاسى در عالم چه خواهد بود كه براى اين ، چنين امر خطيرى را اهمال كنى ؟ قرابت شاه محمد سلطان به مراتب كثيره از وى اقرب است ، چه وى اگر خال پدرت باشد ، اين 698 ابن « 2 » خال توست و مصاحب و دوست تو و بنت خال تو ، خديجه سلطان خانيم « 3 » حرم وى است و خواهر حرم وى كه بنت عم وى باشد در خانه تو . با وجود اين همه روابط ، جانب‌دارى محمدى چه صورت داشته باشد ؟ « 4 » از آنجا كه قضاى آسمان و تقدير سبحانى بود اين كلمه الحق خويشان را به سمع رضا اصغا ننمودم ، حق را با باطل مقابله نمودم و البته به قصاص راضى نشدم « 5 » و محمدى را به عمّم سپردم كه او را در مفازات جبال كاشغر سر در گريز نگاه مىداشت و از اين جهت در ميان بنده و خويشان رنج‌ها شد . به آن نوع كه مدت‌ها آمد و شد از ميان برافتاد « 6 » ( 260 ر ) به هر صعوبت و طريقه كه بود محمدى را از دست خانيمان خلاص كردم و براى قتل عمّم و اولاد او جلادى پيدا كردم . ع : براى خود بلايى راست كردم . « 7 » استغفر اللّه ثم استغفر اللّه ، چون اين ناحق را كردم حق سبحانه و تعالى همين محمدى را برگماشت ، الحق است كه از ناحق كردن جز زيان و خسران طرفى نبندد . همين محمدى كه او را بنده و عمّم از همچنين مهلكه خلاص ساختيم در قتل عمّم و اولاد او و استيصال بنده و خانه‌وارهء كه چهارصد سال تغيرى به حال او راه نيافته بود هيچ دقيقه نامرعى فرو نگذاشت ؛ قال النّبىّ - عليه السّلام - « من اعان ظالما فقد سلّطه اللّه عليه » « 8 » صدق رسول اللّه . 699

--> ( 1 ) . نگ : + و فرمود تو مختارى تلافى كنى يا آزادش بگذارى . ( 2 ) . نگ : - ابن . ( 3 ) . نگ : - سلطان خانيم . ( 4 ) . نگ : + چنين سرزنش‌ها و نكوهش‌ها را بر سر من ريختند . ( 5 ) . نگ : - حق را با باطل . . . نشدم . ( 6 ) . نگ : - به آن نوع . . . برافتاد . ( 7 ) . نگ : - ع . . . كردم . ( 8 ) . نگ : + فصل هفتاد و نهم .