ميرزا محمد حيدر دوغلات
549
تاريخ رشيدى ( فارسي )
كس از امرا ، محمدى برلاس و ديگرى امير جانكه به رسم بدرقه همراه كردند و در راه امير جانكه مخالفت نمود ، مىخواست كه سلطان را به جانبى رساند . از اين جهت محمدى او را گرفت . شاه محمد سلطان را بابا سيد بر تخليص امير جانكه تحريض نمود كه از براى دولت خواهى تو بدين محنت مبتلا گشت ، از دست محمدى به زور بايد گرفت ؛ محمدى تو را چه تواند كرد ؟ سلطان بدين سخن برگشته آمد . نيم شب بود ، اين جمع با همين توهم مسلح ايستاده بودند . سلطان فرياد مىكرد كه امير جانكه را گذرانيد و ايشان فرياد مىكردند كه هر كس باشى برگرد و الّا تير دوز خواهيم كرد . سلطان اين سخن را استماع مىنمود و مسموع نمىداشت ، چنان كه گفتهاند شب سلطان بيداد است « 1 » اين جمع تيرها انداختند ، اتفاقا تيرى بر مقتل سلطان رسيد . برگشت اندك راهى رفت و رفت . 697 محمدى امير جانكه را گرفت ، سلطان را از هم گذرانيد و برگشته روزگار و حيران كه چه كند كارى بدين رسوايى بى از حكم واقع شد ، چه كند ؟ در ميان اولوس شور و شين عجيبى افتاد . بعضى از آن مردم كه به سلطان سخن كرده بودند گريختند و بعضى [ از ] ايشان را خان به عهد و ميثاق تسلى داد . در خلال اين حال بابا سلطان كه زمستان گريخته بود و به ختلان و قندوز ، از آنجا دانسته كه آنچه مزيد و غيره مىگفته همه مزخرفات و باطل و مالايعنى بوده است پشيمان شده برگشته آمد . خان بنده را فرستاد من او را از راه برگردانيدم و به آنچه ميسر بود تهيه اسباب راه او را ساخته وداع دادم و اين حال به شرح گذشته است . اما حرم شاه محمد سلطان كه خواهر خان باشد و سلطان نگار خانيم و دولت سلطان خانيم ( 260 ر ) كه عمه خان و عمه پدر شاه محمد سلطان باشد و حرم خان ، زينت سلطان خانيم كه عمه شاه محمد سلطان است آمدند خان را الزام نمودند كه به قتل شاه محمد سلطان تو حكم كردى . خان به غلاظ شداد و مواثق مؤكد گردانيد كه من حكم نكردهام . گفتند پس محمدى را به ما تسليم نماى تا به عوض وى او را به قصاص رسانيم . خان نيز بدان امر راضى شد .
--> ( 1 ) . نگ : گفتهاند سلطان در شب ستمگر است .