ميرزا محمد حيدر دوغلات
548
تاريخ رشيدى ( فارسي )
هجر مپسند چو دانى كه وكيلان سپهر * دوستان را به هم آرند و جدا نيز كنند هرگز دو دوست به هم نپيوستند كه نخجير قضيف خسته نگشت و هيچ دو يار يك بار مهم باز نيافتند كه يكباره فلك جدا نكرد . بيت : اسير هجر شدم هر كجا كه دل بستم * فكند طرح جدايى به هر كه پيوستم مصدق اين مقال و محقق احوال آن است كه « 1 » چون بابا سلطان گريخت كه مذكور شد ، شاه محمد سلطان را نيز در بهار آن زمستان امر عجبى دست داد . تفصيل آن مجمل آنكه در خلال اين احوال مذكور ، يكى بود بابا سيد نامى ، خواهرزاده ميرزا محمّد بيگجك ، شاه محمد سلطان را با وى ميلان خاطرى پيدا شد . وى جوانى بود در اول از حد اعتدال تجاوز نموده و پيراهن عصمت را چون غنچه ديده از خار ملامت چون گل تحاشى نكردى . چون خار از خستن اهل دل اصلا تجنب ننمودى . چون تودّد بين الجانبين استقرار پذيرفت ، به سلطان فحواى ؛ ع : الفراق زهد و تقوى ، الوداع اى عقل و دين ، را فرو خواند و بعد از توبه و صلاح مضمون ؛ نظم : باز هواى چمنم آرزوست * جلوه سرو سمنم آرزوست توبه ز مى كردم و آمد بهار * ساقى توبه شكنم آرزوست « 2 » خان و بنده چندانكه نصيحت مىكرديم و تشدد مىنموديم سودى نداشت و تعطش بىاعتدال بابا سيد به اين قدر تسكين نيافت و سلطان را به امر سلطنت تحريض نمود و گفت شنود بين الخلايق و هر كس از آن باب عهد و مواثيق طلب نمود و اين امر روز به روز در ازدياد مىبود ، منجر به آن شد كه جز اخراج سلطان چاره نماند . بيت : ( 259 پ ) به نصيحت چو بر نيايد كار * سر به بىحرمتى كشد ناچار « 3 » شاه محمد سلطان را مع بابا سيد و ملازم چندى به طرف قابرتكين « 4 » فرستادند و دو
--> ( 1 ) . نگ : - و اين حالات مودت . . . آن است كه . ( 2 ) . نگ : - و پيراهن عصمت . . . آرزوست . ( 3 ) . نگ : - بيت به نصيحت . . . ناچار . ( 4 ) . نگ : قراتكين .