ميرزا محمد حيدر دوغلات
546
تاريخ رشيدى ( فارسي )
گفتى كه به روز عجز گيرم دستت * عاجزتر ازين مخواه كاكنون هستم چون وقت ضيق و محل مضيق بود سودى نكرد . چون فرصت را نگه گر تو ندارى * ندامت هم دگر سودى ندارد « 1 » اين مرتبه او را بسى شكسته و دردمند يافتم و اميدوار بودم كه ديگر اطوار او به همانطور مستقر ماند اما به هند كه آمده است تغيير فاحش بر او راه يافته است هم از جهت همان خبايث كه بود اصلاح نيافته است . زنهار « 2 » از قرين بد زنهار * « و قنا ربّنا عذاب النّار » نعش او را از روهتك با بدخشان آوردهاند و در گنبد گاه سلطان محمد بدخشى « 3 » كه از جانب جده بابا سلطان جد مىشود گذاشتهاند . « 4 » ذكر شاه محمد سلطان و خواتم كار او شاه محمد سلطان پسر سلطان محمد سلطان ابن سلطان محمود خان ابن يونس خان است به وقتى كه سلطان محمود خان را مع فرزندان ، شاهى بيگ خان شهيد ساخت كه مشروح گشته . اين شاه محمد سلطان طفل بود . يكى از امراى شاهى بيگ خان را بر او رحم آمد . او را نكشت ، پنهانى نگهداشت . چون قتل شاهى بيگ خان و استيلاء بابر پادشاه در ماوراء النهر واقع شد آن امير اوزبك او را گريزانيده پيش پادشاه فرستاد . در ملازمت پادشاه مىبود . چون پادشاه بار ديگر از جهت استيلاى ( 258 پ ) اوزبك به كابل رفت ، شاه محمد سلطان در بدخشان پيش ميرزا خان ماند . چون فتح كاشغر را شنود به ملازمت خان آمد به مقتضاى آنكه ؛ نظم : پدر مرده را سايه بر سر فكن * غبارش بيفشان و خارش بكن چو بينى يتيمى سرافكنده پيش * مده بوسه بر روى فرزند خويش « 5 »
--> ( 1 ) . نگ : - اين رباعى . . . ندارد . ( 2 ) . نگ : - زنهار . ( 3 ) . نگ : بدخشانى . ( 4 ) . نگ : + فصل هفتاد و هشتم . ( 5 ) . نگ : - نظم پدر مرده . . . خويش .