ميرزا محمد حيدر دوغلات
539
تاريخ رشيدى ( فارسي )
و آنچه واقع اين سلطان ابراهيم باشد در محلش مذكور خواهد شد . « 1 » 673 رفتن خان بر سر اندجان بار دوم چون به فرقدوم چار بالش گردون ، « 2 » فصل ربيع « 3 » آيين بندى شهرستان بهار را به گلهاى گوناگون و ازهار از وصف بيرون به امر كن فيكون بياراست و بلبلان گلش « 4 » ( 254 پ ) چنان مصلحت ديدند كه بار ديگر به مغولستان برآيند و در استحكام كار رشيد سلطان تردد نمايند . خان از ياركند عزيمت مغولستان كرد . چون به كاشغر رسيد از طرف اندجان حضرت خواجه نورا آمدند . خان به شرف قدم بوس آن حضرت مشرف شد . حضرت خواجه گذشته به ياركند آمدند و خان به مغولستان . در اواخر تابستان به ايسيغ گول رسيدند و در آن اثنا خبر آوردند كه قاليماق به حدود مغولستان نزديك آمده است . خان نص كريمهء جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ 674 را پيش نهاد خاطر اسلام پرور گردانيد ، پاى مسارعت را در ركاب سعادت مناب نهاد و متوجه شد قابقالار « 5 » كه از ايسيغگول ده روزه راه بود رسيدند . از كاشغر پيش عمّم كس آمد خبر آورد كه سوينجك خان مرده است و سلاطين اوزبك بىسر ماندهاند ، اگر بيايند « 6 » انتقام ديرين را انتهازى « 7 » به از اين پيدا نشود و مدتها براى اين چنين روزى انتظار برده مىشد . سبب ماندن عمّم در كاشغر آن بود كه در بهار مذكور از جهت حرارت هوا ، در زمين نم علف سبز گسترانيده بر بالاى آن يخ آب پاشيده برهنه بر بالاى آن خواب رفته بود . چون بيدار شد لقوه شده بود و كلالتى در زبان نيز پيدا شده بود . در خلال اين احوال ، خان به عزيمت مغولستان به كاشغر آمد ، حضرت خواجه از اندجان رسيدند . نظم : زهى به آمدنت بخت مرحبا كرده * فرشته روى تو را ديده و دعا كرده چه گويمت كه چه خوش آمدى مسيح صفت * به يك نفس همه درد مرا دوا كرده « 8 »
--> ( 1 ) . نگ : + فصل هفتاد و پنجم . ( 2 ) . نگ : - به فرقدوم چار بالش گردون . ( 3 ) . نگ : + آمد . ( 4 ) . نگ : - آيين بندى . . . گلش . ( 5 ) . نگ : خان متوكلا على اللّه با سرعت تمام به سوى قابقالار . ( 6 ) . نب : - بيايند . ( 7 ) . نب : انتهايى . ( 8 ) . نگ : - نظم زهى . . . دوا كرده .