ميرزا محمد حيدر دوغلات
521
تاريخ رشيدى ( فارسي )
خداترسى گران مىآمد . خواست كه اين بليه را از سر مسلمانان رفع نمايد تا موجب ترفع درجات در دين گردد . ديگر آنكه خواجه على بهادر را كه سوابق رايقه و لواحق شجاعات لايقه او مذكور است به مقتضاى جبلت و زاد بود ميلى عظيم به مغولستان داشت همواره از شهر گريزان و به مفازات 620 مغولستان نگران مىبود . بابا سلطان ابن خليل سلطان كه ابن اخ خان بود خواجه على بهادر را به رسم اتابيگى پيش وى گذاشته بود ( 245 ر ) و از سن هفت سالگى تا پانزده سالگى ، خواجه على بهادر مراقبت او مىكرد . به عرض خان رسانيد كه به حمد اللّه تعالى اولوس مغول را از ميامن دولت ابد پيوند ، حواشى و مواشى به حدى رسيده است كه وسعت صحارى كاشغر تنگ شده است و در سرچراخور ، 621 منازعات بين الخلايق مىشود ، اگر يارليغ واجب الاذعان صادر شود بنده بابا سلطان را گرفته به مغولستان برآيم . تمام مغولستان را ضبط نموده مهم قرغيز را سامان نمايم تا مردم را چراخور فراخ و خواطر ايشان را فراخ به حاصل آيد . خان را اين معنى موافق راى افتاد و از اين باب مشورت و استصواب از امر طلب داشت . همه متفق اللفظ و المعنى تصويب نمود [ ند ] الّا عمّم - تغمّده اللّه بغفرانه - كه معروض داشت كه اصل اين رأى صواب است اما فرستادن بابا سلطان مصلحت نيست زيرا كه در اصل اولوس مغول را به مغولستان ميلان طبيعى هست . هرگاه كه مغولستان در حيطه ضبط در آيد تمامى مغول را رجوع به آن جانب مىشود . چون بابا سلطان آنجا باشد از منع كوفته خاطر گردد . اگر منع نشود مغول به تمام آنجا رود و از اين سبب غبار خاطرى كه از رهگذار نقار باشد انگيخته گردد . بر خلاف وى رشيد سلطان كه فرزند توست هرچند كه وى قوت يابد بر شما گران نيايد و اگر مصلحت دانند مردم را از رفتن مغولستان منع كنند ، وى را هيچ بد نيايد و اگر آيد هم از اين غبار وحشت و تيرگى دهشت انگيخته نگردد . در خلال اين حال خواجه على بهادر را به كثرت تجرع عرق ، عروق او محترق شد وفات يافت . به اين موجبات ، مهم به رشيد سلطان قرار گرفت و حال آنكه در آن ايام خواهر بنده كه از دختر سيد السادات ، حاوى حالات « 1 » ، خاوندزاده سلطان محمد
--> ( 1 ) . نگ : - حاوى حالات .