ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 71

تاريخ رشيدى ( فارسي )

رشيد سلطان ( به عبارت ديگر عبد الرشيد خان ) ، سلطنت خود را در كاشغر با كشتن بسيارى از بستگانش ، من جمله سيد محمود ميرزا عموى مؤلف كه مظنون به توطئه بر ضد او و به سود اسكندر پسر جوانتر خان بودند ، آغاز كرده بود . به نظر مىرسد اين حوادث تأثير زيادى در افكار ميرزا حيدر داشته ، زيرا در روايت خود بارها به تلخى از آن ياد مىكند . عمويش سال‌هاى زيادى صادقانه به سلطان سعيد خدمت كرده و كارهاى مهمى براى او انجام داده بود ، و خود ميرزا حيدر عامل عمده‌يى در توسعه مملكت خان و قدرت او بود . از اين گذشته ميرزا حيدر ، همراه و آموزگار دو پسر خان بوده و از آنجا كه پسر بزرگتر با ناسپاسى و خونريزى سلطنت خود را آغاز كرده ، نهايت شگفتى است كه ميرزا حيدر با آن لطمه عظيمى كه ديده ، سال‌ها بعد از آن احساساتش را در تاريخ خود ضبط كرده است . بدين ترتيب ميرزا حيدر از ترس آنكه مبادا در صورت بازگشت به كاشغر به سرنوشت عمو و ديگر بستگانش دچار شود ، در جستجوى پناهگاهى برآمد . بيش از آن اقامت در لاداخ غيرممكن بود و تمام راه‌هاى هند و كابل در دست كسانى قرار داشت كه وى اخيرا به نام مذهب آنها را گوشمالى داده و غارتشان كرده بود . با جرأتى حاكى از نوميدى تصميم گرفت با مشتى از هوادارانى كه در خدمتش باقى مانده بودند ، براى رسيدن به بدخشان با انحراف از مسير معمولى لاداخ و ياركند در نقطه‌اى موسوم به آق‌تاغ در شمال گذرگاه قراقروم تلاش نمايد ؛ و پس از پيمودن مقدارى از خط سير رودخانه ياركند ، راه راسكام در جنوب پامير و وخان را در پيش گيرد . وى اين سفر پرمخاطره را - كه تقريبا در آن شرايط نوميدانه بدان اقدام كرده بود - با وجود سختىها و شدايد آن به همراهى حدود بيست نفر از پيروانش به موفقيت به انجام رسانيد . تابستان 7 - 1536 را در بدخشان سپرى كرد . در تابستان بعد به كابل و اندكى پس از آن به لاهور رفت كه در آنجا مورد استقبال كامران ميرزا پسر بابر قرار گرفت و به قول خود « خويشتن را از قعر بدبختىها به اوج شكوه و افتخار رسانيد » . كامران در آن هنگام بر سر ناحيه‌اى با ايرانيان مشغول جنگ بود و اندكى پس از ورود