ميرزا محمد حيدر دوغلات
495
تاريخ رشيدى ( فارسي )
ببريد . گفتند چرا چنين كردى ؟ فرمود كه اين به طهارت نزديكتر است و به تواضع لايقتر و به اقتداء مؤمنان سزاوار . شرط چهارم آنكه در حكم ، سخن به مدارا گويد و بىموجبى درشتى نكند و از شنيدن حجت بسيار ملول نگردد و از سخن گفتن با ضعيفان و مسكينان ننگ ندارد . نقل است كه يكى در ايام مأمون خليفه گناهى كرده بود و فرار نموده . برادر او را پيش مأمون حاضر كردند . مأمون فرمود كه برادر خود را حاضر كند و اگر نه او را كشند . آن شخص گفت ، اى امير المؤمنين اگر عامل تو خواهد يكى را بكشد ، تو به دو نشانى فرستى كه فلان را بگذار ، آن عامل بگذارد يا نى ؟ گفت هر آينه بگذارد . گفت من حكم آوردهام از حضرت آن خداوندى كه تو را بر جهانيان حاكم گردانيده است كه وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى 562 مأمون گفت كه او را بگذاريد كه حجت خود يافته . ( 231 پ ) شرط پنجم آنكه به جهت رضاء خلق ، در حكم سستى نكند و مداهنه روا ندارد و براى خشنودى هر كس مخالفت حق و شرع نكند و بداند كه خاصيت حكومت آن است كه پيوسته نيمهء خلق از حاكم ناخشنود باشند زيرا كه خصم را به حق خشنود نتوان كرد و حصول رضاء جميع خلق از حاكم عادل ممكن نيست و چون بىميل و غرض بود ، در حكم طلب حق كند و از خشم خلق نانديشد حق سبحانه از وى راضى گردد و خلق را هم از او راضى گرداند چنان كه رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - فرمود ، « من طلب رضاء اللّه بسخط النّاس رضى اللّه و رضى النّاس عنه . » 563 شرط ششم آنكه از خطر حكومت و ولايات غافل نباشد و يقين داند كه منصب امارت و حكومت آلتى است كه بدان آلت هم سعادت و نيكنامى ابدى بدان حاصل مىشود و بيشتر ملوك و حكام روزگار از اين قبيلاند كه به دولت مكدر فانى مغرور شده و از پى هواى نفس دين خود را ويران كرده و از براى ناموس ايمان به باد دادهاند ، الّا ما شاء اللّه . پس امروز كه زمان اختيار در دست است جهد بايد كرد تا دولت دنيوى را تخم گرفتارى اخروى و مسارعت منهج صواب و ملازمت راه معدلت غنيمت شمرد . و در خبر است كه هر روز عدل حاكم عادل را به اطاعت مجموع موازنه كنند برابر آيد بكوشد